- شبگرد اگر در جا هم قدم بزند به سپیده می رسد
- قفس خالی پر از آزادی است
- قفس عرصه ی پرواز مگس هم نیست
- قفس خانه ی امن پرنده ی بی پرواز است
- پرنده ای که با قفسش کنار آمده احساس آزادی می کند
- وای به روزی که آرشیو شنیده های سکوت آفتابی شود
- آب روان از مرگ ماندن می گریزد
- مرداب از انزوا آب می خورد
- مرداب دریای رود بی رویاست
- درختی که از زمستان بترسد به بهار نمی رسد
- تیشه از راسته ی تبرسانان است
- در زبان تبری نام جنگل تبرستان است
- به دستور خشکسالی گل کردن در ملاء عام ممنوع است
- حال آینده ی تحمیلی است ...
تبصره شماره دو
سلام و درود بر ملت غیورایران ! از قضا فرصتی دست داد تا اینجانب ج.س از طریق جعبه ی جادویی در پیشگاه شما ملت همه چیز محور اعترافاتی کوتاه را بر زبان بیاورم به امید اینکه عبرتی برای هموطنان عزیزم باشم تا بلکه همه چیز محورتر شوند .
ماجرا از سال ها قبل شروع شد . در آن سال ها یک شب نزدیک غروب آفتاب خانه ی ما محل تجمع عناصر سرشناس مختلفی از هر دو جناح بود ، هم جناح مادری هم جناح پدری . فضای بسیار ملتهبی نیز بر جو موجود سایه افکنده بود بطوری که بصورت مداوم بین اعضای خانواده پدری و مادری صحبت های تندی رد و بدل می شد . حتی در گوشه ای از سالن پذیرایی پسر دایی ام داشت موهای دختر عمویم را می کشید و دختر عمویم هم انگشتش را تا نیمه داخل دماغ پسر دایی ام کرده بود . خلاصه در آن فضای بسیار پر التهاب بود که متاسفانه اینجانب که در آن ایام دو سه سال بیشتر نداشتم فریب خورده و از فضای باز و جو آزادی ای که به لطف و سعه ی صدر پدر و مادرم برایم فراهم شده بود که همانا عدم اجبار به پوشیدن پوشک بود ، سوء استفاده کردم و در حالی که در آغوش خان دایی گرامی ام بودم ، دست به یک خرابکاری وحشتناک زدم . متاسفانه این رفتار تحریک برانگیز من جو و شامه ی تمامی حضار را به شدت تحت تاثیر قرار داد و باعث تشویش اذهان عموم افراد حاضر در صحنه شد . در پی این اتفاقات خان دایی محترم که اوضاع را ملتهب می دید به شدت عصبانی شده شروع به دادن انواع ناسزاها به بنده کرد و از پسر دایی و دختر عمویم هم خواست که به دعوای خود پایان دهند و به سراغ من بیایند و یکی موهایم را بکشد و یکی انگشتش را تا آخر داخل دماغم بکند ! اما من نیز که به شدت مضطرب شده بودم و تقریبا عنان اختیار را از دست داده بودم از فرصت سوء استفاده کردم و تا می توانستم به حرکت مذبوحانه ی خود ادامه دادم بطوری که تمامی کت مخملی آبی رنگ خان دایی عزیز را آغشته نمودم و این گونه بود که کت مخملی آبی رنگ که کاملا با رنگ زرد ترکیب شده بود به صورت کامل به رنگ سبز تغییر رنگ داد !
آه ملت غیور ایران ! امروز که پس از سال ها به این وقایع و عملکرد گذشته ی خود می نگرم به واقع به این نتیجه می رسم که رفتار هیجانی و کورکورانه ی من کاملا از سر غفلت و اشتباه بوده است . اینجانب ج.س در آن فضای خاص که بیش از هر چیز به آرامش و قانون مداری نیاز داشت به راحتی می توانستم با یک در خواست کتبی مانع بروز فاجعه و پرداخت هزینه ی سنگین و تلخکامی تمامی میهمانان و ملت ایران شوم . آن درخواست کتبی می توانست بدین شرح باشد :
به کلی سری فوق العاده فوری
حضور محترم والده ی ارجمندم
با سلام تهیت به عرض می رساند نظر به اینکه اینجانب ج.س طبق ماده ی واحده ی قانون مبارزه با هر گونه خرابکاری مصوب 25 خرداد ، تبصره شماره 2 آن قانون را دارم ، لذا تقاضامندم نسبت به اعمال مراحل قانونی تبصره شماره دو مذکور اقدامات مقتضی را به عمل آورده و متعاقبا صورتجلسه تنظیم و نتایج همراه با صورتجلسه تنظیمی در اسرع وقت به نظر اینجانب برسد . با تشکر والسلام . امضا ج.س
اما متاسفانه در آن لحظه ی حساس و سرنوشت ساز من این راه حل قانونی را نادیده گرفتم و خودسرانه با پا نهادن بر روی تمامی ارزش ها مبادرت به ...
جا دارد در این لحظه همانطور که دوستان تذکر می دهند چند نکته ی بسیار مهم را یاد آوری کنم :
1- تمامی این اتفاقات تلخ ریشه در خارج از کشور داشت چراکه چند ساعت قبل از حادثه متاسفانه اینجانب سه قوطی پر نوشابه انرژی زا نوشیده بودم ، نوشابه هایی که به صورت غیر قانونی از طریق مرز خسروی وارد کشور شده بود . لذا از همین جا از تمامی مسئولان ذیربط تقاضا دارم به هر نحو ممکن از ورود این طور نوشیدنی ها به کشور جدا جلوگیری نمایند چراکه این نوشیدنی در انجام عملیات خرابکارانه از هر نوع بمب خوشه ای و هسته ای مخرب تر و زود بازده تر هستند .
2- بنده مطلع شده ام که پس از بروز چنین حوادث هولناکی والدین محترم فرزندان دلبندشان را سه پوشکه می کنند و مسئولین محترم نیز پوشک سوم را مهر و موم می کنند . اینجانب به عنوان یکی از قربانیان و فریب خوردگان پروژه ی خرابکاری و تعرض به البسه ی مردم حمایت قاطع خود را از این اقدام پیشگیرانه اعلام می دارم و یادآوری می کنم که اگر در خصوص من نیز چنین اقدام عاقلانه ای صورت گرفته بود من امروز در چنین وضعیت اسف باری نبودم .
3- از تمامی هموطنان که این روزها هم سن و سال آن روزهای من هستند تقاضا می کنم قبل از هرگونه اقدامی اعم از تبصره های یک دو سه الی الآخر قانون فوق الذکر به نتایج و عواقب عمل خود بیندیشند ، از سرنوشت امثال من عبرت بگیرند و خود را تبدیل به مهره های دست نشانده ی اجانب نکنند .
4- بنده ج.س از همین موقعیت استفاده می کنم و از پیشگاه ملت همه چیز محور به خصوص خان دایی گرامی که نصایح خردمندانه اش راهگشای گره کور زندگی من بود و بزرگ منشانه به من این فرصت اعتراف را داد طلب عفو و بخشش می کنم . والسلام .
سی و پنجمین حلقه طنز نصف جهان فردا چهارشنبه هفتم مرداد ماه ساعت 5 بعد از ظهر در خانه ی هنرمندان اصفهان واقع در چهار راه آبشار برگزار خواهد شد ...