چهارشنبه ی جیز
هشدار نگارنده : اگر شما از آن آدمهایی هستید که عرق ملی در شما قل قل می کند و اگر خدایی ناکرده کسی به سنن و آداب و رسوم کشورمان چپ نگاه کند رگ مبارک غیرت و تعصبتان ور می قلمبد ، به شما توصیه می کنم که این نوشته را نخوانید !
همانا آداب و سنن و آئین های ما جزو فرهنگ غنی ما بوده و یقینا هر چیز هم که مربوط به فرهنگ ما باشد چیز خوبی است و کلا چون ما آدم های خیلی گلی هستیم ، همه آداب و رسوم ما هم بلبل است . اما جدای از این به به و چه چه ها در ذیل مروری کوتاه می کنیم به یکی از این سنت های حسنه ( البته از نوع حسن خطرناکه حسن ! ) به نام چهارشنبه سوری :
چهارشنبه سوری یا به قول رسانه ی ملی چهار شنبه آخر سال مدت ها در کشور ما برگزار می شد و روایاتی نیز در مورد چگونگی پیدایش این مراسم ذکر می شد . اما در حال حاضر و با توجه به شیوه ی جدید برگزاری این مراسم بین مورخان و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد که آیا چهارشنبه سوری منشاء بیگ بنگ بوده یا بیگ بنگ منشاء چهارشنبه سوری !؟ البته در تازه ترین تحقیقات دانشمندان ناسا که با همکاری ماهواره ی امید به انجام رسیده است مشخص شده است که در میلیون ها میلیون سال پیش که هنوز هیچ کهکشان و ستاره و سیاره ای وجود نداشت و هنوز هیچ چیزی آفریده نشده بود ، دو ایرانی به نام های کیومرث و سیامک در خلاء مشغول برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش بودند که در این بین کیومرث به سیامک گفت : «سیا ! این ترقه پیازی رو می بینی ؟ بیا مال تو پرتابش کن خیلی حال میده !»
اما سیامک جواب داد :«نه نه کیومرث ! دیشب رسانه ی ملی گفت نباید در چهارشنبه آخر سال که خیلی جیزه کارهای بد بد بکنیم !»
ناگهان مابین کشاکش و جر و بحث کیومرث و سیامک ترقه پیازی از دست کیومرث رها شد و به کله ی سیامک اصابت کرد و ترکید و کله ی او را ترکاند ! و این بود منشاء بیگ بنگ یا همان انفجار بزرگ که جهان هستی و کهکشان ها را پدید آورد !
اما از این مقدمه تاریخی که بگذریم به چهارشنبه سوری امروزی می رسیم . تا چند سال پیش چهارشنبه سوری محدود می شد به یکی دو ساعت برنامه در شب چهارشنبه ی آخر سال اما الحمد لالله از آنجایی که در کشور در حال توسعه ی ما همه چیز در حال پیشرفت و گسترش است امروزه چهارشنبه سوری از دو هفته قبل از چهارشنبه آخر سال با انفجار اولین بمب دست ساز شروع می شود و تا خود سیزدهم فروردین که همراه با در کردن سیزده آخرین ترقه ها و دینامیت ها نیز در می شوند ، ادامه پیدا می کند . البته شکر خدا امروزه آداب بی مزه ی سابق چهارشنبه سوری از قبیل پریدن از روی آتش ، شعرخوانی و یا قاشق زنی و از این قبیل کارها کنار گذاشته شده و این خنک بازی ها جای خود را به سنت های هیجان انگیز و نشاط آوری همچون انفجار تی ان تی ، پرتاب فشفشه و موشک مرگ ، خودسوزی ، پرتاب گربه درون آتش ، غنی سازی ترقه با اورانیوم ، مین گذاری در سطح شهر و ... داده اند !
حال که به اختصار از چهارشنبه سوری سخن گفتیم جا دارد چند هشدار و نکته مهم که رعایت آنها بر تمامی مردم فرهنگ دوست کشورمان در ایام چهارشنبه سوری ضروری است را نیز ذکر نمائیم :
1- اگر سالمند هستید و یا مبتلا به بیماری های قلبی عروقی می باشید پیش از فرا رسیدن چهارشنبه سوری یک روز قشنگ در خانه بنشینید و در کنار نزدیکان و خویشاوندان خود یک دل سیر مرگ موش میل فرمایید و سپس از همه خداحافظی نمایید و همراه با قرائت غزل خداحافظی به ملکوت اعلی بپیوندید ! چرا که در صورت عدم انجام این عمل بدون شک در ایام چهارشنبه سوری یک ترقه مهیب در نقش عزرائیل همین طور ناغافل جلوی پایتان می ترکد و مجبورید با دردسر فراوان و شش عدد سکته ی ناقص و سه عدد سکته کامل همراه با کلی درد و رنج و اضطراب و استرس خود ونزدیکانتان دار فانی را وداع گویید !
2- چند روز قبل و چند روز بعد از چهارشنبه سوری اگر در خیابان روی کف زمین یک تراول چک پنجاه هزار تومانی دیدید به هیچ وجه ممکن به آن نزدیک نشوید و سعی کنید با تمام قوا و با حداکثر سرعت در جهت خلاف حرکت خود شروع به دویدن کنید و از تراول چک دور شوید . چرا که مطمئنا این تراول چک تنها یک تله ی انفجاری بوده و بدون شک عده ای در همان حوالی پشت پنجره ای ، دیواری یا درختی کمین کرده اند تا شما به تراول دست بزنید و ترقه ای منفجر شود و آنها صحنه ی خاکستر شدن شما را ببینند و لذت ببرند !
3- اگر نزدیک ایام چهارشنبه سوری در مهمانی ای شرکت کردید و یکی از آشنایانتان بر خلاف همیشه با شما صمیمی تر برخورد کرد و بسیار گرم شما را در آغوش گرفت ، بلافاصله در همان مکان سریعا تک تک لباس هایتان را در آورید و به نقطه ای دور پرتاب کنید . چرا که مطمئنا دوستتان در لحظه ی در آغوش گرفتن شما چند عدد ترقه ی کبریتی ناقابل داخل یقه یا پاچه یا جوراب یا احتمالا سایر لباس های شما انداخته است . لازم به ذکر است که شما تنها 5 ثانیه فرصت دارید تا تمام لباس های خود را درآورید !
4- اگر بر روی طبقه دوم یک تخت دو طبقه می خوابید الزاما با کش شلوار و نخ جعبه شیرینی خود را به میله های تخت محکم ببندید چرا که ساعت 2 نصف شبِ شب های چهارشنبه سوری تازه اول برنامه است و تا صبح مراسم ترکیدن انواع مواد منفجره چندین بار به اوج خود می رسد و در همین زمان ها است که شمایی که بر روی طبقه دوم تخت غرق در خواب هستید با صدای گوش نواز این ترقه ها که پشت پنجره ی اتاقتان می ترکد همچون ملخ به هوا پرتاب می شوید و مثل مرغ ماهی خوار با دماغ به زمین سقوط می کنید و صدای متلاشی شدن مغزتان از صدای آن ترقه هم بلندتر خواهد بود !
5- اگر نزدیکی های مراسم چهارشنبه سوری در محفلی مشاهده کردید بچه های تخس فامیل که قبلا همیشه به لوستر های مهمانخانه آویزان بودند این بار آرام یک گوشه ای نشسته اند و آرام در گوشی پچ پچ می کنند و زیر زیرکی می خندند ، ثانیه ای درنگ نکنید و با سرعت تمام زیر یک میز یا چهارچوب در پناه بگیرید و با دست هایتان روی گوش هایتان فشار دهید و سرتان را ما بین زانوها قرار دهید و منتظر بمانید تا در چند ثانیه آینده بر اثر انفجار دینامیت هایی سقف بر روی سرتان خراب شود . اگر از این مهلکه جان سالم به در بردید آن بچه های تخس را برای عملشان سرزنش نکنید بلکه برای ادای آداب و سننمان تشویقشان نیز بفرمایید !
الزاماً با لهجهي شديداً غليظي اصفاني بوخونيد !
عيدي نوروز و تعطيلاتِش جُزوي بدتِرين مواقعي زندگي من بوده، هست و انشاا... خواهد بود! بِرين بابا دلتون خوشس. اِز چَن وخت قبلش ميشينين و مثلي [...] ها، تدارك ميبينين كه مثلاً چي؟ هان؟
آخه شوما سبزه ميذارين سبز بِشِد، آ هر روز آبش ميدين كه چي؟
تازه هر روزَم از بوي گندي كه ميدد، ميرين ميذارينِش بيرون.
بعد از سينزَه روزَم، يوختهچي علفيهرز دارين كه ميرين ميذارين رو ماشيندونو تو يه باغ و بيابوني ميندازينش دور!
از نميدونم كِي، همهي اسباب اثاثيهي خونِدون را ميريزين به هم، واسه چي؟
يعني ميخواين خونهتكوني كنين؟ خب گيرم خونهتكونيَم كردين، بعدش چي؟ يه كم خونِدن تميزتر ميشِد. واقعاً يوختهچي تميزتِر شدني خونه، ارزشي اين همه كمر درد و خستگي و اعصابخوردي رو دارِد؟
حالا اگه خونادونَم تميز ميشد كه حرفي نبود.
خودي من يكي كه، همچين آدمي از زيري كار در برو اي هستم كه نگو. مِگه مغزِ چيز خوردم؟! برا چيچي خودمو به زحمِت بندازم؟ در و ديوار و چارتا تير و تختهاي كه تو خونامون هست، اگه خاك نخورن، پس چي بخورن؟ منو بخورن؟
من كه ميدونم همهي شوماوا مِثي من تخصصدون گربهشوريِس. فقط اونجاوايي از خونادونو ميشورين كه تو چشم ميزِنِد. زير همه فرشادون پُري آشغال و مورچِس. پشت همه قابي عكسا و كمدا، كِثيف و تار عنكبوت بَسِس.
آخِرِشَم خونهتكونيدون تا عيد تموم نميشِد و همه آت و آشغالا را ميريزين تو اتاق يكي از افراد خونواددون كه ديوار كوتاتر از اون پيدا نكردين.
ميگوين نه؟ امتحان كنين.
من ياد ندارم يه جا رفته باشم مهموني و عيد ديدني كه دري يكي از اتاقاشون را چندقفله نكرده باشن. انگار مهر و موم شده باشِد. منطقه ممنوعس!
از اينا كه بِگذِريم، ميرسيم سَري مسائلي به اصطلاح اقتصادي.
آدِم بره با قهرماناي كُشتي كج، كُشتي بيگيره و كتك بوخورِد، بره تو زايندهرودو خوراكي كوسا بشِد، بره نارگيل با پوست بخورِد، بره با «كاندوليزارايس» عروسي بوكونِد، بره گوريلا را بوس بوكونِد، بره آب مردهشور خونه را هورت بكِشِد بالا،بره [...] و [...] ، اما مجبور نباشِد پِدري يه خونواده باشِد!!!
اونم يه خونوادِي كه دَمي عيد، تازه يادشون ميافتِد كه، رخت و لباس ميخوان.
فرضي محال، اگه وضعشم خب باشِد، تا مياد برا يه مهدكودِك بِچهاي كه با عيالشن زحمِتي توليدي مثلشون را در ايامي جووني كشيدن، كوفت و زهريمار بِخِرد و از اين دكون تو اون بازار و از اين پاساج تو اون كفشفروشي بِرِد، اگه ديوونه نشِد، خيليِس!!!
تازه من گفتم، اگه وضعش خب باشد، كه وضعي خب يه چيزي تو مايا دورغي سينزس.
خيلي زجر آورس كه بيشيني و بيبيني كه پسري «شاپور» خان كه گردنش به كلفتي منارجنبونس بياد خونه آدِمو و هافّ و هاف، ميوه شيرنياي را كه با هزار بدبختي خريدِي را دو لپي كوفت كونه و ماميش هم هي بگِد، «كامبيز جون، مامي پسته بخور ...» و اونم بيفته به جون آجيلها و نسلی هرچي پسته تو آجيلاس را منقرض كونه!
بعد هم مجبور باشي چندتا هزاري خوشگل بذاري كفي دستي اين و امثالش كه چي؟! هيچي، چون عيدس و بايد عيدي بدي ...
حالا بازم بگين عيد خوبس. اين همه چيز زجرآور تو سينزَه روز. اَه ...
لعنِت به اين عيد. حالم دارد بهم ميخوره.من از عيد متنفرم.
كي ميشِد تموم شِد بريم سَري اضافه كاري ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قرقر غلیان ببین خوش میرود تا آسمان
قرقر مادر زن نازم رود تا کهکشان
این یکی دل را کند شاد و بخنداند لبم
آن دگر محزون کند دل لرزه اندازد به جان
عرض نکردم ما می توانیم !؟ بالاخره دانشمندان حلقه طنز نصف جهان با تکیه بر دانشی صد در صد بومی و با نیروی ایمان و اراده ای راسخ موفق شدند 6 سال زود تر از زمان پیش بینی شده برای وبلاگمان قالبی زیبا و در خور طراحی کنند و سر و شکلی به این مکان مقدس بدهند . بنده از همین جا اعلام می کنم که علی رغم همه سنگ اندازی ها و تحریم های گسترده تمامی دشمنان کور دل ، ما اکنون جزو تنها هشتاد میلیون وبلاگی هستیم که برای خودمان طرح و قالب داریم !
جا دارد از محمد علی خوشکام و رضا احسان پور دو دانشمندی که در این پروژه ی ملی زحمات فراوانی را متحمل شدند تشکر نمائیم .
اما این مقدمه ی بی ربط برای این بود که عرض نمائیم گرچه فسلاگ ما در حال خاک خوردن است اما این دلیل نمی شود که فردا چهارشنبه ۱۴ اسفند ساعت ۴ بعد از ظهر سی و یکمین حلقه نصف جهان پرشور تر و جذاب تر از همیشه در خانه ی هنرمندان اصفهان برگزار نشود ! این آخرین جلسه طنز نصف جهان در سال ۸۷ را از دست ندهید که خبر رسیده است سال ۸۸ سال سختی خواهد بود ... (این الان حرف سیاسی بود که از حقیر ساطع شد!)
سردبیر