می گویم! عجله نکنید.
اول الامر بگویم که وقتی می گویند طبیعت در ذهن من گل و گیاه و درخت و آب و کلاغ و...می آید؛ بعد نیاید بیخ خِر من بی خرد را بچسبید که طبیعت فقط اینها نیست، من ذهنم کوچک است و چیز دیگری غیر از اینها در آن نمیروید.
ثانیا بگویم که متنی که بالای متن است(همان عنوان) از نظر منطقی و حقوقی و سیاسی و.... اشتباه است، زیرا زمین و طبیعت هیچ پدر و مادری ندارد که از جایی در بیاید.
ثالثا سخن را از رودهی دراز می زادیم و به شرح روشهای در آوردن جد و آباد طبیعت می پردازم:
۱-یکی از بهترین راههای تخریب طبیعت افزایش زاد و ولد انسان است. افزایش کودک باعث افزایش نوشتن یادگاری بر تنه درخت و کندن شاخه درخت و.... می شود. اگر به قول سهراب در دست هر کودک شهر شاخه ای باشد شهر کچل کچل می شود.
2- دومین راه کار تخریب طبیعت افزایش زاد ولد انسان است. وقتی که این محصولین زاد و ولد بزرگ می شوند و به سن ماشین(بر وزن سن ازدواج) می رسند شروع به دست و پا زدن برای دست و پا کردن ماشین میافتند؛ یکی دست توی جیب بابایش می کند و با پول خردههایش یک ماشین مدل بالا(بر وزن بنز و کمری و...) میخرد و یکی با قرض و قوله و وام «قرض کن پس نده» یک گاری قیژقیژی دود دودی می خرد و کیلو کیلو به حلقوم طبیعت می دهد.
3-سومین راهکار تخریب طبیعت افزایش ولد و زاد انسان است. وقتی که ولد و زاد آدمیزاد بالا رفت درصد حضور کودکان سن انقداق(بر وزن انفعال از مادهی قنداق) افزایش میابد. وقتی که والدین این کودکان برای گردش به دامان پر مهر طبیعت می روند و میخ خود را در نقطه ای به زمین می کوبند، مادر دلسوز جهت کاهش فشار بچهاش را به قصد تخریب در دامان طبیعت سرپا می گیرد اما نمی داند که با این کار خدمت بزرگی به تقویت گیاهان می کند وگر نه این کار را نمی کرد.
4-چون مورد قبلی راهکار تخریب نبود بلکه شُبهه آن بود این مورد مورد سوم می شود: سومین راهکار تخریب افزایش زاد و ولد حیوان است، با افزایش زاد و ولد حیوانات به خصوص گوسپند و گاو و اشتر (و در مواردی خر!) و مرغ و بوقلمون و بلدرچین و.... سبب افزایش منابع غذایی برای آدمیزاد میشود و این افزایش سبب افزایش زاد و ولد در انسان میشود. طبق موارد قبلی افزایش زاد و ولد سبب نابودی طبیعت می شود.
5-چهارمین راهکار نابودی طبیعت جلوگیری از افزایش زاد و ولد است!
مولانا می گوید: بودشان حرص لقای ممتنع چون حریص است آدمی فی ما مُنِع
یعنی آدمیزاد به آنچه که منع می شود حریص است. پس این جلوگیری از ازدیاد زاد و ولد نتیجه عکس می دهد و زاد و ولد زیاد می شود. پس طبیعت نابود می شود.
امید است که این روشها بتواند همه دوستان را در جهت نیل به این هدف یاری کند.
كفش
خسته شدم پاتو درآر بوي جورابت منو كشت
وقتي تو پاهات نمي رم انقد رو من نزن با مشت
بندامو هي سف ميكني دارم ديگه خفه ميشم
منو داري له ميكني بابا رژیم بگیر یه کم
هميشه همراه توام رفيق نيمه را توئي
وقتي به خونه ميرسي بايد برم تو تنهائي
صٌب كه ميشه باز تو مياي تا تنهائي تموم بشه
ولي واصه اين تن من درد سرا اولشه
تحمل وزن تو و پرسه زدن تو كوچه ها
واسم مثه يه عادته گلايه از دست شما
نمي شنوي حرفاما توهمش ازم كار ميكشي
يه بار شده رو تن من يه واكس مشكي بكشي
ديگه تحمل ندارم آي توئي كه درد سري
درم بيار خسته شدم از اين نگاه سرسري
۲ رباعی برای امام حسین علیه السلام
ای مظهر آزادگی ٬ ای تنها مرد !
ای انکه برای عشق٬ رفتی به نبرد
صد حیف محرم تو در کشور ما
تعبیر شده : عدس پلو با شله زرد !
ای مظهر افکار عدالت خواهی
تاج سر زندگان و هم ارواحی
یک عده پس از تو خوب بر هم زده اند
یک ثروت بی نظیر ٬ از مداحی !
- شاعر خوش ذوق برای رعایت قافیه ، شَرم را نوشت شِمر .
- قداره کش محل ، ظهر عاشورا قمه زن نمونه شد .
- پشت شیشه مغازه : نوار روضه خوانی شاد موجود است .
- در مسابقات بهترین اثر هنری عاشورایی ، سر آشپز با اثری به نام قیمه بادمجان اول شد .
- در محرم هم فرق نمی کند باز مثل همیشه قابلمه غنی بزرگتر از کاسه ی گداست .
می خواهم به آنها که دیروز 4 دی 1387 در جلسه حلقه طنز حضور نداشتند عرض نمایم که بی شک یکی از دلنشین ترین و خاطره انگیز ترین محفل های حلقه طنز نصف جهان را از دست دادند . بیست و نهمین حلقه طنز نصف جهان برای بزرگداشت شکرپاره نصف جهان زنده یاد ارحام صدر برپا شد . از آنجایی که این بزرگ مرد عمرخود را صرف شادی این کشور و نشاندن لبخند برلبان ایرانیان کرد، پس از مرگش نیزجلسه بزرگداشت او در حلقه نصف جهان پر بود از گرمی ، صفا ، مهر و حتی تبسم ها و لبخندهایی که او به پدرمان و مادران ما هدیه داده بود . پیشکسوتان و اساتید جلسه که سال ها با ارحام زندگی کرد بودند خاطره هایی شیرین از او تعریف کردند ، شعرها در رسایش سرودند ، نقل و قول ها از او کردند و خلاصه گوشه هایی ناگفته از زندگی آن هنرمند بی نظیر را تصویر کردند که برای ما جوان تر ها سرشار بود از درس هنرمند زیستن ...

در کنار یاد و گرامی داشت زنده یاد ارحام صدر ، برنامه طنز خوانی دوستان نیز اجرا شد که از قضا آثار قرائت شده ی اکثریت دوستان در این جلسه از بهترین آثارشان بود و در جمع می توان گفت تمامی حاضرین در این جلسه زیبای یک روز و شب فراموش نشدنی را در کنار یکدیگر سپری کردند .


اسامی اساتید و طنزپردازانی که در بیست و نهمین حلقه طنز نصف جهان از ارحام گفتند و یا طنزخوانی کردند عبارت بود از : خانم ها و آقایان سید محمد نحوی ، صادقی ، مرتضی مشتاقی ، محمد منانی ، محمود سلطانی ، منوچهری ، افتخاری ، زهرا دری ، سدری ، محمدرضا محمدی جرقویه ای ، مهدی تمیزی ، حامد بذرافکن ، سید امین تویسرکانی ، مصطفی ستاریان ، محمد بکرانی ، علی اسدی ، عماد رجایی و دوستان دیگری که متاسفانه از یاد آوری نام آنها عاجز هستم .
سردبیر
اکنون که شما در حال نگاه کردن به این سطور هستید و این مطلب را می خوانید دیگر من میان شما نیستم ... ( خوب شما در خانه ی خود هستید و وبلاگ نصفهان را می خوانید و من هم خانه خودمان ، در نتیجه من در میان شما نیستم ! ) اما نکته اساسی اینجاست که اگر شما این مطلب را می خوانید مسلما فردا ما در کنار یکدیگر خواهیم بود . چرا که فردا 4 دی 1387 ساعت 4 بعد از ظهر در خانه هنرمندان اصفهان بیست و نهمین حلقه طنز نصف جهان به پا خواهد بود و طنزپردازان و طنزدوستان و دسطنزرکاران ( دست اندرکاران طنز ) گرد هم خواهند آمد . نیازی به تذکر نیست که حال و هوای جلسه فردا مملو خواهد بود از یاد و گرامیداشت شکرپاره اصفهان مرحوم رضا ارحام صدر ...