تبليغاتX
نصفهان

باری یکی از مهمترین و شاید بدون اغراق اساسی ترین آرمان ملت ما آرمان پیوند کامل حوزه و دانشگاه بوده و هست . خبر دار شدیم که به تازگی و با تلاش شبانه روزی متخصصان و با فن آوری صد در صد بومی بالاخره این هدف بزرگ محقق شده و حوزه و دانشگاه بهم پیوند خوردند . پیش از هر چیز پیوند این دو گل تازه شکفته ، این دو بلبل فرخنده ، این دو دلداده را تبریک عرض می نمائیم و در ادامه گزارشی کوتاه از اتفاقاتی که پس از این پیوند خجسته رخ داده را ارائه می دهیم :

-  دانشگاه تهران به جامعة القم ( شعبه فرعی طهران ) تغیر نام داد .

-  طبیب خالدونی پیش از شروع درس خارج فیزیک کوآنتوم جنایات روز گذشته در اریتره را محکوم کرده و بهمین دلیل یک هفته درس خارج فیزیک کوآنتوم را تعطیل کردند .

-  همزمان با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بیش از 3000 طلبه رشته میکروبیولوژی برای تبلیغ علم میکروبیولوژی به روستاها و مناطق محروم اعزام شدند .

-  حاشیة بر رسالة في شرح حالات المولکول و الاتم به عنوان کتاب سال دانشجویی انتخاب شد .

-  پوشیدن و استفاده از روپوش سفید در کلیه آزمایشگاه های دانشگاه های کشور ممنوع شد . از این پس این روپوش های سفید آزمایشگاهی به عنوان « کفن » در راهپیمایی ها و تظاهرات های مختلف مورد استفاده قرار می گیرند .

-  کمیته انضباطی دانشگاه به دادگاه ویژه طلاب تغییر نام داد .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:43 توسط |

   رضا ارحام صدر ، پیش گام در تاتر کمدی انتقادی ایران ، عصر ۲۴ آذرماه از دنیای خاکی جدا شد ، که روحش شاد شاد باد . زمانی که وارد دانشگاه شدم ، او مدیر گروه تاتر بود . به قول مهدی ممیزان ( نویسنده ی بسیاری از تاتر های ارحام صدر ) که می گوید " شهرت ارحام صدر تنها مرهون بازی او نیست ، اخلاق انسانی او باعث پیشرفت او شد  " ، که روحش شاد ، درست می گفت . همیشه تشویق می کرد و با خوش خلقی دست همه را می گرفت . استاد محمد علی کشاورز در باره ی او می گوید " همانگونه که ما در موسیقی ایرانی سبک اصفهان داریم ، در تاتر هم سبک اصفهان داریم ، که ارحام صدر پایه گذار و شاخص آن است . " رضا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۲ در اصفهان چشم به دنیا گشود و بعد از گذراندن شش کلاس ابتدایی وارد کالج شد . پس از دریافت سیکل ، راهی آبادان شده و دو سال در دانشکده ی نفت به تحصیل پرداخت اما به دلیل کسالت به اصفهان باز گشت و در سال ۱۳۲۴ دیپلم تجارت و در سال ۱۳۲۵ دیپلم ادبی گرفت . او در سال ۱۳۲۶ به استخدام شرکت بیمه ی ایران درآمد و سی و پنج سال در سمت های مختلف این شرکت خدمت کرد و سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد . ارحام در سال ۱۳۴۸ از دانشکده ی ادبیات اصفهان با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد . وی در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمود و صاحب یک فرزند پسر و دو دختر گردید . رضا ارحام صدر ، شروع بازی بر صحنه ی تاتر را از سال ۱۳۲۴ در دبیرستان ادب شروع و پنج سال بعد در تاتر اصفهان که به مدیریت شادروان ناصر فرهمند اداره می شد ، کار حرفه یی را آغاز کرد . سپس وارد تاتر سپاهان شد و پس از تعطیلی هر دو مجموعه ، گروه هنری ارحام را در سینما تاتر پارس جلفای اصفهان تاسیس کرد . ارحام با دعوت از هنرمندان این رشته به مدت بیست سال برنامه های خود را یکی بهتر از دیگری به روی صحنه برد . از عزت الله انتظامی شنیدم که " در یک دوره ی نسبتا طولانی ، هر توریستی به اصفهان وارد می شد ، حتما در برنامه ی خود تماشای نمایش ارحام صدر را قرار می داد " ( مهر ۸۵ - اصفهان ) و علی نصیریان در باره ی وی می گوید " ارحام صدر را به عنوان یک الگو ، به عنوان یک نمونه ی خیلی واضح و روشن یک سبک و سیاق و یک نمایش ایرانی - که من روی این نمایش ایرانی تاکید می کنم - داریم . کسی که بتواند چند دهه ، هر شب مردم را در یک تماشاخانه یی با سیصد چهارصد نفر جمع کند و کام آنها را با خوشمزگی و شیرینی بازی و نمایش ، شیرین کند و آنها را با نقدهای اجتماعی متنبه کند و سال ها هم تداوم داشته باشد ، این کار کوچکی نبوده است . " رضا ارحام صدر در حدود ۱۷۶ تاتر و ۲۰ فیلم ساخته است . یادش به خیر ، می گفت : " وقتی تاتر من در اوج بود تکلیف کردند که بیا تهران ، گفتم : چرا ؟ گفتند این تاتر را بیاور تهران تا این همه علاقه مند پایتخت نشین هم ببینند . گفتم : آخر چرا هر چیزی در شهرستان ها خوب است باید به تهران برود ! بنده در این شهر به دنیا آمده ام ، در این شهر زندگی کرده ام و در این شهر هم باید دار فانی را وداع کنم . بنابراین من از اصفهان بیرون برو نیستم ! گفتند که اگر برای تو حکمی زدند چه می کنی ؟ گفتم : باز هم نمی آیم ! گفتند شرط خودت برای آمدن چیست ؟ گفتم : هر وقت دولت توانست منارجنبان را از کف قطع کند و در میان خیابان لاله زار بنشاند ، آن وقت بلندگو هم اعلام می کند که از امشب تاتر ارحام صدر در این مکان برنامه اجرا می کند ! . " ارحام صدر کارهایش را به صورت مقطعی و تنها برای معرفی به گوشه و کنار ایران می برد . او چندین اجرا نیز در اروپا و آمریکا داشته است است . جمشید مشایخی در نشستی به ارحام صدر چنین می گوید " سال ۱۳۳۷ که من در اداره ی تاتر بودم ، شما ( رضا ارحام صدر ) برای اجرای تاتر - وادنگ - به نفع یکی از جمعیت های خیریه ، به تهران آمدید . من سیزده شب به عنوان مهماندار در خدمت شما بودم . این عجیب است که من هر شب می خندیدم . هر شب هم همان تاتر را اجرا می کردید . ولی آنقدر شما هنرمندانه اجرا می کردید که می خندیدم . چیز عجیبی بود . وقتی خودم وارد عرصه ی هنر شدم ، فهمیدم که از ارحام صدر بالاتر نداریم . تنها کسی که مرا خندانده است ، ارحام صدر است . " وقت تنگ است . رضا ارحام صدر را صبح سه شنبه ( ۲۶/۹/۸۷ ) از مقابل صدا و سیمای استان اصفهان به سوی باغ رضوان خواهند برد و در قطعه ی هنرمندان به خاک خواهند سپرد . صبح عید غدیر خم یعنی چهارشنبه ( ۲۷/۹/۸۷ ) نیز مراسم ختم این هنرمند با اخلاق در مسجد سید اصفهان برگزار می گردد . افسوس ، همیشه زود دیر می شود . در یکی از اولین نمایشگاه های کاریکاتور در اصفهان ، چهره اش را کار کرده بودم . شور و حال و تشویق او از اولین محرک های من برای ادامه ی راه بود . بعد ها هم در جریان های طنز مکتوب در اصفهان ، مانند تاسیس حلقه ی طنز نصف جهان و یا اولین کتاب طنزآوران اصفهان هم که به نام ( نصفهان ) منتشر شد ، تشویق او کارگر بود . مطلب را به پایان ببرم با سخنی از مرتضی احمدی که می گوید " بی خود این ارحام صدر ، ارحام صدر نشده ، یک چیزهایی بوده ، من فکر می کنم ارحام صدر همیشه بوده و جاودان خواهد بود . . .  
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 2:17 توسط |

هنر را فخر ازین باشد       که ارحامش نگین باشد

متاسفانه استاد ارحام صدر ، هنرمند برجسته تئاتر و سینمای طنز اصفهان و ایران ، امروز يکشنبه 24 آذر 1387 از بین ما رفت . او به چندین نسل شادی و مهر را هدیه داد ، روحش شاد و مهر ایزدی بدرقه راهش باد .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:42 توسط |

به مناسبت بازگشت حجاج از سفر معنوی حج:

السَّابقون

 حدوداي ساعت 11 شب خانم خوش صداي اطلاعات فرودگاه اعلام كرد پرواز شماره 444 از مدينه منوره هم اكنون به زمين نشست . از پنجره هاي هواپيما همهمه و رفت و آمد داخل آن پيدا بود . بالاخره هواپيما ايستاد و پلكان نصب شد . اما ناگهان اولين اتفاق همزمان با باز شدن درب هواپيما رخ داد ! مهمانداري كه مسئول باز كردن درب هواپيما بود هنوز درب را باز نكرده با فشار جمعيت عين درب بطري هاي نوشابه به بيرون هواپيما پرت شد و تق تق صداي برخورد چانه اش با تك تك پله هاي هواپيما ملودي جالبي براي استقبال از حجاج شد !

در صف اول كساني كه در خروج از هواپيما از يكديگر سبقت مي گرفتند مش فيض الله سابق و حاج فيض الله فعلي همراه با خانواده گرامي قرار داشتند . فيض الله كه پس از سالها كار پر مشقت و صرفه جويي مطلق توانسته بود مسافر سرزمين وحي شود هنگام رسيدن جلوي درب هواپيما و مواجهه با خلبان روسي ، جلو رفت و پس از دو عدد ماچ حاجي وار گفت : « آقاي راننده ما دو تا ساك داشتيم ! » در حالي كه خلبان هاج و واج او را نگاه مي كرد از پشت سر آقاي دكتر پسنديده با هرهر خنده گفت : « آقا برو جلو ساكتون رو تو فرودگاه مي دن بتون .»

 آقاي دكتر پسنديده فوق تخصص با خلق و خوي مكتبي و مذهبي از سرشناسان شهر بود كه پس از 8 سفر عمره براي بار دوم به همراه خانواده به سفر حج نائل شده بود . بر روي پله هاي هواپيما آقاي دكتر پسنديده آرام در گوش زنش گفت : « خانم زود باش بدو بيا بريم . يادته اون دفعه كه از مكه برمي گشتيم دير رفتيم چمدونامونو بگيريم لب تاپمو دزديده بودن !؟ يا الله بدو ! »

فيض الله كه با گوش هاي تيزش اين سخنان آقاي دكتر پسنديده را شنيد برق از كله اش پريد و با يك دست دختر كوچكش را از روي پلكان قاپيد و با دست ديگر پسرش غلامرضا را خفت كرد و با دندان هم چادر زنش را گاز گرفت و كشيد و دوان دوان راهي اتوبوس شد . آقاي دكتر هم كه شاهد اين صحنه بود سرعت خود و خانواده اش را افزايش داد و از اينجا بود كه اين حجاج به مصداق آيه  السابقون السابقون در تمامي راه تا رسيدن به سالن فرودگاه سبقت گرفتن از يكديگر را آغاز كردند و به تناوب يكي از اين دو خانواده گرامي جلو مي افتاد تا اينكه داخل فرودگاه به صف كنترل گذرنامه رسيدند .

 فيض الله و خانواده محترم با سرعت بالاتر زودتر جلوي آقاي دكتر پسنديده ايستادند . آقاي دكتر كه هيچگاه در زندگي اش تحمل شكست را نداشت بر افروخته شد و غضب آلود گفت : « برادر لطفا عقب وايسا ما عجله داريم .»

 فيض الله گفت : « ها ؟ »

دكتر با صداي بلندتر گفت :« ما چند ميليون جنس تو چمدونامون داريم برو اونور ما مي خوايم رد بشيم »

فيض الله جواب داد : « ها ؟ »

آقاي دكتر با اخم و حالت تهاجمي فرياد زد: « مردك از جلو چشمام دور شو مي خوام رد شم! »

فيض الله باز گفت : « ها ؟ »

دكتر كه خونش به جوش آمده بود و نمي توانست كاري كند با عربده سه عدد فحش به زبان انگليسي نثار فيض الله كرد .

فيض الله هم بدون ثانيه اي درنگ جواب داد : « باباته ! »

دكتر متعجب گفت :« تو اصلا فهميدي من چي گفتم !؟ »

فيض الله جواب داد:« من از كل زبوناي خارجي همين سه كلمه كه تو گفتي و بلدم !»  كم كم مشاجره بالا گرفت و ناسزاها هم حجيم تر و ثقيل تر شد تا جايي كه دكتر پسنديده به سيم آخر زد و هر چه بد و بيراه بود نثار فيض الله و اقارب نسبي و سببي اش كرد . فيض الله هم ناگهان از خود بي خود شد و با پيشاني اي كه يك ماه جز مهر و سنگ فرش خانه خدا با جاي ديگري تماس نداشت ، گذاشت وسط دماغ آقاي دكتر . ضربه به ساني شديد بود كه همچون چشمه زمزم خون بود كه از دماغ آقاي دكتر جاري مي شد ! در اين لحظه خانم آقاي دكتر كه شاهد اين منظره فجيع بود لنگه كفش سنگين و نوك تيز خود را در آورد و بالاي سرش چرخاند و با تجربياتي كه در رمي جمرات بدست آورده بود كفش را به سوي سر فيض الله نشانه رفت و رها كرد . كفش از قسمت نوك تيز بر سر فيض الله نشست و جلوي چشمانش را سياه كرد . دنيا به دور سرش مي چرخيد . ياد لذت طواف افتاده بود !

غلامرضا پسر كوچك فيض الله كه در يك ماه سفر از لوس بازي ها و ادا اطفار هاي كورش پسر آقاي دكتر به ستوه آمده بود ، فرصت را مناسب ديد و در حين زد و خورد پدرش با آقاي دكتر، پريد و به كورش آويزان شد و چنان گازي از گوش كورش گرفت كه بيهوشش كرد !

چند قدم عقب تر مادر 85 ساله آقاي دكتر پسنديده ايستاده بود . او از 8 سال قبل به علت سكته مغزي قادر به تكلم نبود . اما در پي ديدن اين حوادث ، حج ابراهيمي اعجاز خود را نشان داد ، پيرزن گفت : « مَ مَ مَ مَ ... » و ناگهان در چشم بهم زدني 18 عدد فحش سليس و ركيك خطاب به خانواده فيض الله از دهانش خارج شد . در پي ديدن اين صحنه اعجاب آور اشك در چشمان تمام همسفري ها كه از قضيه عدم تكلم وي مطلع بودند حلقه زد . همه زنها به نشان تبرك دست به چهره و لب هاي پيرزن مي كشيدند !

اما دكتر و فيض الله هنوز گلاويز بودند و از سويي به سوي ديگر مي رفتند . ناگهان پاي دكتر پسنديده به ساك دستي يكي از مسافران خورد و ساك واژگون شد و تعداد زيادي موز از داخل ساك بر روي زمين ريخت . اينجا بود كه همه مسافران ياد آن روز صبح افتادند كه مدير هتل مدينه منوره از مسافران بعلت مفقود شدن تعداد زيادي از موزهاي سهميه حجاج عذر خواهي مي كرد ...

خلاصه پس از كلي كتك كاري و به كمك حراست فرودگاه و حجاج طرفين نزاع از يكديگر جدا شدند و راهي درب خروج فرودگاه شدند ، دربي كه بالاي آن بر پارچه اي بزرگ نوشته شده بود : « حجكم مقبول و سعيكم مشكور »

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:27 توسط |

دفتر طنز یکم ( نصفهان ) پس از انتشار پنج شماره از نشریه ی نصفهان منتشر شد. نصفهان نخستین کتاب طنزآ وران استان اصفهان است که به همت دفتر طنز حوزه ی هنری استان اصفهان و به اهتمام مهدی تمیزی گردآوری و تولید شده است. این کتاب در ۶۹ صفحه و در تیراژ ۲۰۰۰ نسخه و شامل آثاری از این طنزپردازان می باشد :

 سید محمد نحوی . قاسم سیاره ( آشفته ) . محمد منانی ( منان ) . عباس گلکار . عبدالعلی صادقی . علی ستاری ( شیدا ) . بهرام سیاره ( پریش ) . حسین نوربخش . محمود سلطانی ( آذین ) . نعمت الله طالبی . حسین عبدالوند . محمدرضا محمدی . مرتضی مشتاقی . وحید شریفی . یوسف خوش نظر . حامد بذرافکن . مصطفی ستاریان . محمد بکرانی . مهدی تمیزی و با یادی از : علامه جلال الدین همایی . حبیب یغمایی . اکبر جمشیدی ( برهنه ی خوشحال ) . سید مجتبی کیوان . سید جعفر موسوی ( خاکشیر ). پرتو بیضایی کاشانی .

مراکز فروش در تهران:

نشر ثالث ( زیر پل کریم خان )

مرکز کتاب دانشگاهی ( میدان انقلاب / ظلع جنوب شرقی / پ ۱۵۳۰ / تلفن: ۶۶۹۶۴۲۲۱ - ۶۶۹۶۸۰۴۶ )

 

مراکز فروش در اصفهان :

فروشگاه کتاب مرکزی ( خیابان چهارباغ عباسی / ابتدای خیابان سید علیخان )

کتاب کمند ( خیابان آمادگاه / روبه روی هتل عباسی / مجتمع عباسی / طبقه دوم )

فرهنگسرا ( دروازه دولت / ابتدای خیابان چهارباغ عباسی )

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:32 توسط |

- رئیس مجلس در پاسخ به خبرنگاران که پرسیده بودند مگر یک دولت چند وزیر می تواند تعویض کند محمد علی خوشکامتصریح کرد :

 « دوره چهار ساله دولت نهم بازی تدارکاتی محسوب شده و هر تعداد تعویض قابل قبول است ! »

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 10:3 توسط |

عصر امروز یعنی چهار تا هفت شب هفدهم آذرماه ۱۳۸۷ در حوزه هنری تهران ، اثر گرانقدر استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد به نام ( اصل مطلب ) مورد نقد و برسی قرار گرفت. این کتاب از سوی انتشارات همشهری ، در قطع رقعی ، ۱۷۵ صفحه ، ۳۳۰۰ نسخه و با قیمت ۱۴۰۰ تومان در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است . استاد دکتر سید علی موسوی گرمارودی که مقدمه یی بر این کتاب دارند نیز به عنوان منتقد حضور داشته و مطالب بسیار مفیدی را عنوان نمودند . بخش هایی از مطالب استاد گرمارودی چنین است :

( . . . طنز ، فریاد کسی است که با نگاهی از ژرفا ، زخم هایی را بر تا جامعه و مردم می بیند و درد آن را بر تن خویش حس و ناگزیر فریاد می کند . اما چون حنجره یی زیبا دارد - که همان قریحه ی طنز اوست - مثل قناری ، فریادش به گوش ما شنیدنی و زیباست . بی هیچ تعارف ، امروز زرویی نصر آباد ، از خوش قریحه ترین طنز نویسان ایران است . تا روانشاد عمران صلاحی زنده بود ، فضل تقدم و حتی تقدم فضل در طنز با او بود . خاک بر آن شکرپاره خوش باد که تلخ ترین پدیده های ناهنجار اجتماعی و سیاسی را با شیرین ترین گفتار ، به نقد می کشید و اینک جای خالی او را زرویی پر خواهد کرد . . . امروز زرویی ، چون شاخه ی نورس اما پر بار ، در طنز ، پیش رو و پیشرو است و چونین باد که به قول ملک الشعرای بهار : وای بر جنگلی که هر کهنش     شاخه یی تازه در کنار نداشت . . . خوشبختانه زرویی هم قریحه ی طنز قوی دارد و هم به پرورش آن توجه و اعتنا می ورزد . برجسته ترین نشانه ی قریحه ی والای او در طنز ، کتاب تذکره المقامات اوست که در سال ۷۶ منتشر کرد و یکی از استوار ترین و ماندنی ترین نقیضه هایی است که در تاریخ طنز کشور به وجود آمده است . . . و حالا بپردازیم به اصل مطلب . . . زرویی در کتاب حاضر ، طنازی و شاعری را با هم جمع کرده است . . . همین که برای مثنوی بلند این کتاب ، وزن خوش رکابی مثل بحر خفیف مخبون محذوف - فاعلات مفاعلن فعلن - را انتخاب کرده است ، نشانه ی ذوق فطری اوست . . . باری ، در مثنوی اصل مطلب ، زرویی حدود پنجاه مطلب اصلی را در بحر خفیف ، خطاب به تنها فرزند شش ، هفت ساله ی خود - حسام الدین - سروده و هر مطلب را هر روز ، خوراک ستون طنز در یک شماره ی روزنامه ی همشهری کرده است . . . کار چشمگیر زرویی در این مثنوی این است که تمام کوشش را به کار برده تا خود را از سلطه ی ژورنالیسم برهاند و همین خوراک هر روزه را طوری تهیه کند که ماندنی هم باشد و غالبا توفیق یافته است . . . )

اکنون به مطلبی با عنوان ( در شرح " رسد آدمی به جایی " و واگذاری حق انتخاب به فرزند دلبند فرماید ) در صفحه های ۶۱ ، ۶۲ و ۶۳ کتاب توجه فرمایید :

پسرم ، گاه می شود که بشر     می شود از فرشته بالاتر

همچنین ، می شود که از انسان     به خدا شکوه می برد شیطان

از خدا ، گر نباشد اصلا ترس     آدمی ، می دهد به شیطان درس

گر به قدرت رسد ، چنان و چنین     کارها می کند ، بیا و ببین

من ندیدم به وقت ظلم و ستم     از خدا بی خبر تر از آدم

با طرب ، خانه می کند خناس     خاصه در سینه ی خدا نشناس

خواب قدرت که خواب خرگوشی ست     اولین مشکلش فراموشی ست

آن سئوال و صراط و آن سر پل     رود از یاد آدمی بالکل

وضع دیروز و بخت خاموش اش     همچنین ، می شود فراموش اش

نکند اعتنا به کس ، جایی     غافل از این که هست فردایی

به کسان ، لطف او شود شامل     شود از یاد بی کسان ، غافل

نکند وقت طرح لایحه یی     یادی از رفته یی ، به فاتحه یی

دل آدم که سرد و سخت شود     دیگر آدم ، سیاه بخت شود

در نهایت سلوک و سیری نیست     پشت آدم ، دعای خیری نیست

آن ریاست که خیر از آن پر زد     به خدا یک قران نمی ارزد

پیش ما نام نیک و نان و تره     خوشتر از لعنت و کباب بره

پس حساب و کتاب با خود تو     پسرم ، انتخاب ، با خود تو

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:42 توسط |

( توضیح سردبیر با قرمز خونی و جیگری : ۱۶ آذر یوم الشیطانِ دانشجو مبارک باد ! اینجانب به نمایندگی از حلقه طنز نصف جهان به همه دانشجویان از صمیم دل عرض می نمایم : الهی بمیرم براتون !!! در ادامه این شعر زیبا از استاد سلطانی تقدیم به همه دانشجویان ... )

                               روز دانشجو

آن شنیدم که روز دانشجو             خوش بود ساز و سوز دانشجو

شرط آنهم همین که نگذارند           قوز دیـــــــگر به قوز دانشــــجو

از برای خـــــدا بفرماینـــــد             التفاتــــــی به چـــوز* دانشجو

جای ایراد و انتقاد از زلـــــف            یا کــــــلاه و بلـــــوز دانشــــجو

فکر کاری برایشان باشـــند            این نشــــد حال و روز دانشجو

من خودم دیده ام کبابی یا             شـــــوفر و پینه دوز دانشـــجو

هر کسی هم اگر خطایی کرد         می خــــورد توی پوز دانشجو

می رود مملکت به خاموشی         گر بســــوزد فیــــوز دانشـــجو

ای خدا هر که ضد دانشجوست      بنشـــــانش به روز دانشــــجو

مختصر می کنم که می گویند         کمتـــر آذین بگو ز ! دانشــجو

* : choose

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 11:25 توسط |

( توضیح سردبیر : دوست گرامیمان و از اعضای اصلی انجمن جناب آقای محمد رضا محمدی جرقویه ای مدتی است در چندین نشریه محلی مطلب طنزی را با عنوان مشاوره حقوقی تلفنی منتشر می نمایند . بنا داریم به تناوب بخش های کوتاهی از این مطالب را در این مکان مقدس ارائه دهیم . ان شاء الله ! )

 

س : چند روز قبل عده ای مامور در حوالی سی و سه پل ، موبایل دختران و پسران را کنترل می نمودند و موبایل مرا هم بازرسی کردند . خواستم بپرسم آیا این اقدام ورود به حریم خصوصی افراد نیست ؟

مشاور : اینجا کشوری آزاد است خانم ، ما حق داریم در مکان های عمومی وارد زندگی خصوصی شما بشویم .

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:23 توسط |

چهارشنبه 6 آذر بیست و هشتمین حلقه از زنجیر مستحکم حلقه ی طنز نصف جهان در خانه هنرمندان برگزار شد . ریاست جلسه همچنان بر عهده استاد محمود سلطانی  ( آذین ) بود . کسانی که در جلسه حضور نداشتند دو ساعت و نیم طنزخوانی بکر ، بحث و نکته های نغز طنز و البته بذله گویی پیشکسوتان محفل را از دست دادند ( کیک و ساندیس که جای خود دارد ! ) .

تا آنجا که flash memory  مغز حقیر یاری می کند طنزپردازان حاضر در جلسه عبارت بودند از : سید محمد نحوی ، محمد منانی ، محمود سلطانی ، نعمت الله طالبی ، مرتضی مشتاقی ، زهرا دری ، محمدرضا محمدی جرقویه ای ، مهدی تمیزی ، محمد بکرانی ، محمد علی خوشکام ، حمید ربیعیان ، عماد رجایی ، سید امین تویسرکانی ( همین خود من ) و ...

از آنجایی که به امید خدا قصد داریم اکثرآثار قرائت شده در جلسه را در این مکان ( اصفهان ، بلوار اینترنت ، کوچه وبلاگ ، بن بست شهید نصفهان ! ) به نمایش بگذاریم در اینجا فقط به یک رباعی از جناب آقای محمود سلطانی که در اواسط جلسه همین طور ناغافل برایمان خواندند و هیچ ربطی به بحث ما نداشت ، بسنده می کنیم :

با آنکه جهان وسیع و بی پایان است             ردیابــی احمدی نژاد آســــان است

گـــر در صـــدد ربــــودن او هســـتیـــد             هر هفته یکی دو روز در ایران است

سردبیر

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:28 توسط |

آه ... ( از ته حلقومتان لطفا این آه را تلفظ فرمائید ! ) آه ای طنزپردازان و آه ای طنز دوستان ! با چشمانی دریغ ازیک قطره اشک  و با دلی لبریز از طاس کباب ! و با ذهنی آکنده از فکرهایی پلید و با قلبی تپنده تر ازقلب یوزارسیف هنگام فرار از دست زلیخا و با کلی چیزهای دیگر ، کیبورد را در دست میگیرم و برای تو ( برای تو که نه ، برای شما ! ) می تایپم ... آه ...

آری آه ... پس فردا چهارشنبه 6 آذرمقارن ساعت 4 بعد از ظهر بیست و هشتمین حلقه طنز نصف جهان در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد ... آه ...

( کی گفته طنزپردازها احساس ندارند ... آه ... )

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:54 توسط |