سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب با ذوق مرگی عده ای ( نفرات اول تا سوم ) و آویزانگی! لب و لوچه عده انبوه دیگری ( غیر از نفرات اول تا سوم ) با سلام و صلوات و ایضا اندکی حرکات ریتمیک و موزون به کار خود پایان داد . جای تمامی کسانی که نبودند بسیار خالی (بندی) بود ! در حاشیه مراسم بسیار متنوع و فرح بخش چرت زدن در هتل و صرف (مفت خوری) صبحانه نهار شام ، جلسات طنزخوانی و کارگاه های طنز انصافا خوبی برگزار شد . مراسم اختتامیه هم الحق ( حرف قاف غلیظ ادا شود ! ) جالب و دیدنی و خوردنی ! بود . جانانه به مسئولین و دست اندرکاران جشنواره خسته نباشد عرض می نمائیم .
امسال با پس رفتی شگرف در بین طنزپردازان سراسر کشور تنها چهار پنج نفری از ما اصفهانی های همیشه در صحنه در بخش نهایی جشنواره حضور داشتند که می توانید در عکس های زیر آنها را شناسایی کرده و جایزه بگیرید ! البته همین ما چند نفر با توسل به بیان شیرینمان ( همون لهجه جیغ اصفونی ) در میان جمع حسابی خودنمایی و از طنز اصفهان و حلقه طنز نصف جهان دفاع کردیم .
در آخر از دوستانم در اتاق فرمان خواهش می کنم این دو تا عکس اختصاصی وبلاگ نصفهان از جشنواره رو برای شما عزیزان به نمایش بگذارند ! احتمالا هیچ کسی نمی تواند ادعا کند تا به حال چنین عکسی گرفته باشد که این تعداد طنزپرداز از سراسر کشور در آن حضور داشته باشند .
(حریف می طلبیم ! )

ایستاده از راست به چپ : مهدی تمیزی ( مدیر دفتر طنز اصفهان ) ، حدیثی قمی ، فرهاد ناجي، مرتضی حسینی نیا ، محمد رازقی ، دکتر سید محمد علی وکیلی ، استاد مسلم طنز ایران ابوالفضل زرویی نصرآباد ، علی ظریف ، قاسم رفیعا ، مهدی مردانی ، علیرضا رضایی
نشسته از راست به چپ : نمی شناسم ، مصطفی حسن زاده ، نمی شناسم ، خودم ( سید امین تویسرکانی ) ، ظریف ، دهقان ، ارژنگ حاتمی

از راست به چپ : اشتیاق ، سعید نوری ، سعید سلیمان پور ارومی ( بوالفضول الشعرا )
، راشد انصاری ، مهدی محمدی ، دراکولا با چشمانی قرمز ( سید امین تویسرکانی ) ، محمد رضا محمدی جرقویه ای ، ظریف ، ارژنگ حاتمی
سردبیر
قلب ها گوروپ گوروپ می تپند ، نفس ها در سینه حبس شده است
، بدن ها از التهاب و هیجان به خود می لرزند ! آری تنها 2 روز تا برگزاری سومین جشنواره سراسری طنز مکتوب در ۲۵ و ۲۶ آبان باقی مانده است ! بی گمان بزرگترین اتفاق سالیانه طنز کشورمان از دو روز دیگر در حوزه هنری تهران واقع در خیابان حافظ برگزار خواهد شد ! ( وای من وقتی می خوام این مدلی جدی حرف بزنم نفسم می گیره ، احساس خفگی بهم دست میده ! )
از منابع اطلاعاتی سری خبر رسیده که دوستان اصفهانی ما هم بعضا در جشنواره شرکت کرده اند ! امیدواریم که امسال هم مثل سال گذشته اصفهانی های عزییییز در میان برگزیدگان جشنواره حضور برجسته و پررنگی داشته باشند . بنده هم ( سردبیر کمی تا قسمتی محترم ) به عنوان برگزیده سال قبل به جشنواره دعوت شده ام ان شاء الله از محل جشنواره مطالبی می ارسالم !
سید محمد نحوی . قاسم سیاره ( آشفته ) . محمد منانی ( منان ) . عباس گلکار . عبدالعلی صادقی . علی ستاری ( شیدا ) . بهرام سیاره ( پریش ) . حسین نوربخش . محمود سلطانی ( آذین ) . نعمت الله طالبی . حسین عبدالوند . محمدرضا محمدی . مرتضی مشتاقی . وحید شریفی . یوسف خوش نظر . حامد بذرافکن . مصطفی ستاریان . محمد بکرانی . مهدی تمیزی و با یادی از : علامه جلال الدین همایی . حبیب یغمایی . اکبر جمشیدی ( برهنه ی خوشحال ) . سید مجتبی کیوان . سید جعفر موسوی ( خاکشیر ). پرتو بیضایی کاشانی .
مراکز فروش در اصفهان :
فروشگاه کتاب مرکزی ( خیابان چهارباغ عباسی / ابتدای خیابان سید علیخان )
کتاب کمند ( خیابان آمادگاه / روبه روی هتل عباسی / مجتمع عباسی / طبقه دوم )
فرهنگسرا ( دروازه دولت / ابتدای خیابان چهارباغ عباسی )
مراکز فروش در تهران:
نشر ثالث ( زیر پل کریم خان )
مرکز کتاب دانشگاهی ( میدان انقلاب / ظلع جنوب شرقی / پ ۱۵۳۰ / تلفن: ۶۶۹۶۴۲۲۱ - ۶۶۹۶۸۰۴۶ )
- بعد از جشن فارغ التحصیلی دیگر سر کار نرفت .
- با مدرک تحصیلی اش ، سر کارش گذاشتند .
- ابر و باد و مه و خورشید و فلک ، سر کارند .
- دوش دیدم که ملائک را در میخانه گرفتند .
بیا بنشـــین کنـــــار مـــــن نزن جــــوش
سهامی از عدالت گـــــر بخواهی
تو باید بسته باشی چشم و هم گوش
یازدهم مهر، دومین سالگرد درگذشت عمران صلاحی، شاعر، طنز نویس، پژوهشگر و نویسنده نامدار معاصر بود. عمران صلاحی علاوه بر عضویت در تحریریه توفیق و سرودن اشعارطنز آمیز و انجام پژوهش در طنز و کاریکاتور، طرح های طنز آمیز فراوانی نیز کشیده است که بسیاری از آن ها تاکنون دیده نشده اند. صلاحی در دهه چهل زیر نظر حسن توفیق کشیدن کاریکاتور را آغاز کرد، اما با تشویق های حسین توفیق نوشتن و سرودن را ادامه داد. او در زمان سردبیری احمد شاملو در مجله «خوشه» سوژه هایی که پرویز شاپور به او می داد را به تصویر می کشید. بعد ها در مجله «بامشاد» به سردبیری اسماعیل پور والی در صفحه سوم این نشریه با هوشنگ معمارزاده، کشیدن کاریکاتورهای مشترک را ادامه داد. همچنین در مجله «هنر و ادبیات امروز» به سردبیری امیر شوشتری - که دو شماره بیشتر منتشر نشد- با کشیدن کاریکاتور با این نشریه همکاری داشت. چاپ آثارش در «کیهان سال» به سردبیری خسرو گلسرخی، در کنار آثار اردشیر محصص، پرویز شاپور، بیژن اسدی پور، کامبیز درم بخش و جواد مجابی او را به عنوان یک کاریکاتوریست معرفی کرد. برگزاری نمایشگاه مشترک با پرویز شاپور و بیژن اسدی پور در سال 1356 در گالری تخت جمشید، چاپ کاریکاتور در روزنامه آیندگان، کشیدن کاریکاتورهای چهره کتاب «طنزآوران امروز ایران» و کتاب «یک لب و هزار خنده»، گردآوری و برگزاری نمایشگاه کاریکاتور نشریه طنز «آق بابا» چاپ ترکیه در تالار نقش و نوشتن متن برنامه تلویزیونی با عنوان کاریکاتور در ایرن و جهان از دیگر فعالیتهای مرحوم عمران صلاحی در حیطه طنز تصویری است. عمران صلاحی بسیار دقیق و کوشا بود و در زمینه طنز، پژوهش ادبی، شعر و کاریکاتور فعال و صاحب نظر بود، ولی به دلیل تواضع و فروتنی بسیارش هیچ گاه از فعالیت هایی که خود انجام داده بود حرفی به میان نمی آورد، ولی آرام و بی ادعا، بخشی از تاریخ شفاهی ادبیات ایران را در ستون هایی که برای نشریاتی مانند شوکران، گوهران، بخارا، آسیا و ... می نوشت، ثبت کرده است. جای تاسف بسیار است که صاحبان نشریات فکاهی و تخصصی کاریکاتور به بخشی از تاریخ شفاهی و مکتوب به جا مانده از سال های گذشته بی توجه بوده و در ثبت آن غفلت ورزیده اند. صلاحی از آن دسته کسانی بود که به دلیل حضور مداومش در عرصه روشنفکری، ادبیات و رسانه، نوشتن در مهمترین نشریات طنز ایران، تسلطش بر طنز مکتوب و تصویری، داشتن حافظه قوی و امانتدار و همچنین داشتن انصاف و عدالت در مخدوش نکردن چهره و سابقه افراد، می توانست در زمینه ثبت وقایع و رویدادها ی عرصه طنز و کاریکاتور، مورد توجه و پرسش قرار گیرد. فرصت سوزی و از کف دادن موقعیت ها، برای ما امری عادی و متداول شده است و متاسفانه اینگونه باب شده است که همه کارها را از یک فرد و یا یک نشریه طلب کنیم و این در حالی است که هر کدام از ما می توانیم در جریان ثبت وقایع و اتفاقات و کشف نکات باریک اما راه گشا در حیطه هنر مورد علاقه مان که در واقع بخشی از میراث فرهنگی کشورمان است پیش قدم باشیم. آیدین آغداشلو در بخشی از مقاله ای با نام «نامه ای به پسرم» می نویسد: «نسل من اگر- نه خطاهایش را- که ارزش های ماندگارش را به نسل بعدی انتقال دهد و قصه های حاصل عمرش را بتواند به درستی و به امانت بازگو کند و سر به هوایی و بازی گوشی شنوندگانش را – که گاه باعث می شود فصلی از قصه ای را یک سره بیاندازد و از یاد ببرند – به دل نگیرد، آن وقت می تواند این مژده را به خود بدهد که در پی هر مرگی، ولادتی هست و در هر ولادتی قصه ای - با حذف و افزوده هایی – بازگو می شود. دوباره زنده می شود. و می ماند». هر روز که می گذرد فرصتی را برای ثبت این میراث گرانبها که به دستمان رسیده است از دست داده ایم، اما باید بزرگانی مانند منوچهر احترامی، غلامعلی لطیفی، ناصر پاک شیر و افراد دیگری که از بازماندگان طنز و کاریکاتور دهه های سی به این سو و حلقه ارتباطی نسل های گذشته با نسل های بعدی هستند را دریابیم و با ثبت وقایع، اسناد و رخدادهایی که جایی ثبت نشده اند و یا اگر ثبت شده ، اما از آنها بی اطلاع هستیم، گامی مهم و موثر برای شناخت بهتر جایگاه خود و مسیری که در آن قدم و قلم می زنیم برداریم.
در نکوهش دنیا و مدارک تحصیلی آن
- وزیری را پرسیدند : این مسند از چه یافتی ؟ گفت : کوتاه کردن راه تحصیل ، دراز کردن دست به سوی قدرت و پهن کردن دنده ها . هر چند محبت بر و بچه های لاریجان را هم نمی توان نادیده گرفت .
- مدیری را پرسیدند : از عوامل موفقیت یک مدیر کدام مهمتر می دانی ؟ گفت : این که مدرک دست کسی ندهد .
- صاحب مسندی را مدرک تحصیــــلی مطالبه کردند . گفت : من بار ها خواستـــــم . دادید که اینک مطالبه می کنید ؟
تا چند چنین گوش به هر کس بدهم ؟ چیزی نگرفته ام . چه را پس بدهم ؟
- صاحب عنوانی را پرسیدند آیا برای این عناوینی که برای خود دست و پا کرده ای ، مدرک هم داری ؟ گفت : از مادر زاده نشده و نخواهد شد کسی که بتواند به من مدرک دهد .
- رباعی :
ما راه ورود صحـــــــنـه را یافــته ایم در سایه ی لطف آشنا یافته ایم
تحصیل کدام است دگر ، مدرک چیست ؟ ما پست وزارت از خدا یافته ایم
گل و بلبل
بالاخره بحران اقتصادی ، آمریکا و کل جهان متمدن غرب و به تبع آن تمامی کشورهای مرتبط با آن را زمین گیر کرد و به خاک سیاه نشاند به نحوی که همه این کشورها به کشورهای جهان سومی تبدیل شده و ذلیل مرده گشتند . در عین حال همزمان با این دگرگونی ، کشور گل و بلبل ایران 180 درجه عکس همه جهان با شتاب فزاینده بدون هیچگونه مانع ، بحران و اختلاف پله های پیشرفت و ترقی را چهارتا یکی کرد و در اندک زمانی به تنهایی به ابر قدرت دنیا تبدیل شد و اکنون در کل گیتی یگانه کشور قدرتمند ، متمدن ، صنعتی و ... کشور گل و بلبل ایران است . در این مدت کوتاه که ابر قدرتی و مدیریت جهانی بر دوش کشور گل و بلبل ایران قرار گرفت حوادث و تغییراتی در سطح جهانی شکل گرفت که در ذیل اختصارا به چند مورد آن اشاره می شود :
1 - سازمان ملل متحد به مجمع مصلحت جهان تغیر نام و کاربری داد .
2 - صندوق بین الـمللی پول و بانـــک جـــهانی در یکدیگر ادغــــام شـــــده و به صندوق قرض الحسنه انصار الجبارین تغییر نام داد .
3 - اسرائیل بوسیله پاک کن و غلطگیر از روی تمامی نقشه های جغرافیا پاک شد !
4- کمیته بین المللی امداد تاسیس شد و 6 میلیارد از مردم کره زمین را تحت پوشش قرار داد .
5 – به گزارش روزنامه New York Times و Figaro روزهای اول این هفته اقیانوسیه ، آمریکای شمالی ، آسیای مرکزی و جنوب شرق آسیا برق خواهد رفت و سه روز آخر هفته خاورمیانه ، اروپا ، آمریکای جنوبی و آفریقا . جمعه هم کل جهان خاموش است .
6- یونسکو در انتخاب عجایب هفتگانه جهان بازنگری کرد و این هفت سازه را به عنوان عجایب هفتگانه جهان اعلام کرد : اهرام سه گانه مصر ، برج میلاد ، فازهای 6 ، 7 ، 8 پارس جنوبی ، ساختمان جهان نمای اصفهان و مصلای تهران .
7 – تروریست کلا ریشه کن شد اما متاسفانه جای خود را به پدیده قتل های زنجیره ای داد .
8 – سینمای متنبه شده هالیوود به سرعت به سمت سینمای معناگرا متمایل شد و در طی این مدت کوتاه فیلم هایی از قبیل یونس در شکم موبی دیک ، نوح در تایتانیک ، سلیمان مرد یک میلیون دلاری ، ایوب و وکیل مدافع شیطان و ... را تولید کرد .
9 – اولویت سازمان فضایی آمریکا ناسا که " فرستادن انسان به مریخ " بود به " رؤیت هلال ماه رمضان " تغییر یافت .
در چاله افتاده
به شهری که بود از بلاد فرنـــــگ زنانش همه شوخ و شاد و ملنگ
هر آن زن که رفـــــت از ره انحراف همـــــی کرد نزد کشیش اعتراف
خطای زنان چون که شد بیشمار کشیش خدا ترس شـــــد شرمسار
بگفت او مگویید زیــن پس چنین که هستم ز گفتارتان شرمگیــــــن
مگویید دیگر خــــــــــــطا داده ام بــــگــوییــــد در چـــاله افــتــاده ام
برای همه شـــهر شد آشکــــار کــه در چاله افتاده یعنـــی چه کار
برفت از قضا زان کلیســـــــا پدر بشد جانشــینش کشیشــی دگر
ز فردای آن روز دیـــد آن کشیش که آیند نزدش زنانـــــی پریــــــش
بخواهند بخشایش از این گنـــاه که در چــــاله افتــــاده در بین راه
چو آگه نبود آن کشیش آن زمان ز معنـــــــای آن چــــاله افتادگــــــان
به آنان چنین گفت هر دم کشیش که باشید هشــــیار در راه خویش
که ناگه نیفتیـــد در چالــــــــه ها که گوشـــم شده پر از این ناله ها
پس از هفته ای آن کشیش فگار بشد دعـــوت از دفتر شــــــــــهردار
در آن محفل شهر دیـــد آن پــــدر مدیـــــــران نشـــــسته سر به سر
کشیش این چنین گفت با شهردار که افزون بـــود چاله در هر گــــــــذار
نما لطــــف و پر همــــــــه چاله ها که پر باشـــــد از چاله ها ، ناله ها
در این هفته بر من شده آشـــــکار که زنها فتـــــاده به چه بیشــــــمار
مثالش بود همســـــــــر آنجـــــناب کـــه افتاده در چاله او بی حســـــاب
همه خنده کردند و شد شـــــهردار ز گفتار آن ســـــاده دل شرمســـــار
عصر چهارشنبه 1 آبان 1387 در حالی که امواج متلاطم زاینده رود زوزه می کشید و بر روی سنگ فرش پارک پیرزنی با چشمانی شیطانی تخمه می شکاند ، جمعی با لباس هایی عجیب در رنگهای مختلف در طبقه فوقانی خانه هنرمندان اصفهان مبادرت به تشکیل جلسه ای نه چندان سری دادند . به گفته ناظران در صحنه این جماعت که تمثال مبارکشان در ذیل مرقوم است کسی نبودند جز شرکت کنندگان در بیست و هفتمین حلقه طنز نصف جهان !
این جلسه که به نظر تایپنده ( همون نگارنده ) یکی از جلسات خوب حلقه طنز نصف جهان بود برای بیست و هفتمین بار با تاخیر آغاز شد ! هر چند تعدادی از اعضای اصلی جلسه به دلایلی که ما هم نمی دانیم ( احتمالا خودشان هم نمی دانند ) غایب بودند اما این بار بعد از سه جلسه غیبت سرانجام آقای رئیس ،همان محمود سلطانی ( آذین ) سابق ، تشریف آورده بودند و در ابتدای جلسه کمی اعضا را به خوب بودن و کارهای خوب و دیر نکردن و زیاد طنز نوشتن و ... توصیه فرمودند ! در ادامه دوستان شروع به طنز خوانی کردند و همان رسم قدیمی و ترک نشدنی " نه من نمی خونم ، من چیزی نیوردم ، من عینکم همراهم نیست و ... " اجرا شد اما بالاخره تعداد زیادی از دوستان به فیضمان رساندند . که ان شاء الله به مرور در همین جا آثار عزیزان جان را خواهیم دید . برخی از طنازین که طنز خوانی کردند عبارتند بودند از :
محمود سلطانی ( آذین ) با قطعه به روز " در نکوهش دنیا و مدارک تحصیلی" که بسیار جذاب بود و با این رباعی به پایان می رسید :
ما راه ورود صحنه را یافته ایم در سایه لطف آشنا یافته ایم
تحصیل کدام است دگر ، مدرک چیست ؟ ما پست وزارت از خدا یافته ایم
محمدرضا افتخاری ، حمید ربیعیان ، علی اسدی ، عماد رجایی با قطعه "رابطه توالت و تبعیض و عدالت" ، سید امین تویسرکانی با نثر "گل و بلبل"، مهدی تمیزی ، مرتضی مشتاقی با شعر بسیار مشکوک "در چاله افتاده" و دوستان دیگر که تایپنده را حافظه یاری نمی کند ... در قسمتهای پایانی برنامه هم شاعر توانای انجمن جناب ستاد نعمت الله طالبی چند رباعی و مثنوی زیبای "مادر" را خواندند و کلی کیفور شدیم یکی از این رباعی ها که به مناسبت پایان ماه رمضان بود چنین بود :
یک عده در این ماه چه فیضی بردند یک وعده غذا اضافه تر می خوردند
قربان تو گردم ای هلال شوال خود را برسان که این جماعت مردند
خلاصه جلسه بسیار صمیمی گرم و کار آمد بود . جای همتون جیز ! ان شاءالله جلسات بعدی ...
سردبیر