تبليغاتX
نصفهان
فصل تابستان و گرمای شدید        کز عطش در سینه دل ها می طپید

موسم گرما بد و ماه صیام        هر که دیدی روزه بود از عام و خاص

عده یی بنا و شاگردان چند        یک بنای تازه یی می ساختند

از میان کارگرها یک نفر        کرد از من ناگهان جلب نظر

کارمیده در میان آفتاب        گفتمش اینجا نباشد جای خواب

گفت منظورم در اینجا خواب نیست        روزه هستم تشنگی را تاب نیست

لیک دیشب از قضا وقت سحر        من شدم بیدار قدری دیرتر

فرصت دم کردن چایی نبود        عقلم اینجوری به من ره را نمود

خشک چایی را به کامم ریختم        آب سردی هم بدان آمیختم

زین سبب خوابیده ام با آب و تاب        تا که چایی دم کشد در آفتاب 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 14:4 توسط |

نامه سرش گشاده

هذا نامة السرگشاده به سازمان الدریاها و الخلایج و القنوات السازمان خِلل. انّ اعتراض ریختون من کل الحاشیة الخلیج بهذا الاسم السخیف «الخلیج الفارسیه» و نحن معترضون غلیظاً غلیظا. انّ تعصب شدیدنا قد ورغُلمبیدونی و رگ غیرتمون وَرچُلفتونی.

1-من القدیم نبود موجود کشور الایرانی و کشور الایران رو آب گرفته بود شدیداً شدیدا. ولی در حاشیة­الخلیج موجود اُشتر العربی کثیراً کثیرا و هم شنا کردنون فیها شارپاً شورپا. وهذا اول النشانة مالکیت الخلیج للاعراب ولاشَکَّ فیها.

3-نشانة الدوّم این بودنی که آب خلیج شور بودنی و عرق عرب هم شور بودنی شوراً شورا. هذا النشان اظهر من الشمس التعلق الخلیج به ما.

و نشانة السوم این بودنی که «خلیج» کلمة العربی بودنی بر وزن الفعیل پس فی النتیجه کلمة که به آن چسبیدنی لزوم بودنی عربی بودنی چسباً چوسبا.

و نشانة الچارم کشف الفسیل اللباس العربی  من خاک الخلیج که متعلق به گونة الدایناسور القدیمی التیرانوقس زوق زولانج بوده است و هو راه رفتنی فی آب اللخلیج بشیوة العربیه راهاً روها.

و نشانه­ها کثیر ولکن چشم بینا ضعیف.

و مسالة مهم الدیگر غصب الخاک عزیز العربی بدست الفارس العجمی.

التنب کوچک و تنب البزرگ قطعة من جگر الاعراب و هم لایتحملون انّ این جزایر بدست الدشمن الخونخوار تنب خوار بیفتد.

التنب البزرگ یعنی التنبان البزرگ و تنبان البزرگ فقط به پای عرب می رود و برای کل­الممالک بزرگ. و تنب الکوچک تنبان بچة العربی است که برای بچة الایرانی گشاد. پس قال النتیجه هر دو تنب مال عرب بودنی.

اگر سازمان با تصویب اسم العربی یتخالفُ، کل الاعراب بنشانة الاعتراض یک روز در آب خوابیدنی خُرّا با پوفا تا خیس خوردنی تا مردنی. و نحن نتحمل هذا السختی لِپس گرفتن الخلیج العربی من الفارسیون العجمی.

نحن قبلا داشتیم مملکت بزرگ العربی برهبری الکورش العربیه و هو تاسیس کردنی سلسلة­الهخامنش العربیة لراحة الاعراب.

بعد از اینکه اسم الخلیج رو کردید العربیة بخرجاً پولاً زیادا، مملکت العربی را به ما پس بدهید. نحن دلمون تنگون لاصفهان العربی و الشیراز و مشهد و تبریز العربیة و....

 و دلمون کمثل التلبنه می زند برای دو تنبان کوچک و البزرگ و هم رگ التپندة الخلیج.

وفی الآخر

نحن قربونون للارباب العزیز الگوگول المگولی الشیخ بوش الچموش و قربان القد و بالای التمیز الحاجیه کاندولیسا رایس لیساً لوسا.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:19 توسط |

س : سلام من یک نویسنده هستم . خواستم بگویم در کشور ما قانون کپی رایت رعایت نمی شود !

مشاور : برادر من در دیگر کشورها هم رعایت نمی شود ٬ زیاد حرص نخورید !

س : مثل کدام کشورها ؟

مشاور : مثلا در همین کویت که بغل گوشمان است .

س : چطور مگه ؟

مشاور : من شنیده ام که در آنجا پول نفت را به صورت نقدی بین مردم توزیع می کنند .

س : ولی این چه ربطی به قانون کپی رایت دارد ؟

مشاور : آخر برنامه آوردن نفت سر سفره از طرف کاندیداهای خودمان مطرح شد ولی متاسفانه کویتی ها بدون ذکر مأخذ و منبع این طرح را اجرا میکنند !

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:40 توسط |

شماره ی جدید "گفتار سبز" در ۱۴۴ صفحه منتشر شد.

پرونده اختصاصی این شماره  "گفتار سبز"به معرفی  زنان کارتونیست و کاریکاتوریست کشور پرداخته است . در این شماره می خوانید: جنگل مولا/ جنگل مولی(سید فرید قاسمی) ·   خنده در قرآن(ولی الله عظیمی) ·   حکم شرعی طنز ·   هزل  بگذار جد از او بردار( محمد جعفر محمد زاده) ·   حرفه ای ها چگونه اند( گفت و گو با هادی حیدری ،امین مویدی ، محمد فیض آبادی ، شهرام رضایی ، محمد علی خلجی) ·    توارد یا شباهت های ناگزیر ( داود یاراحمدی) ·    هویت در هنر(حسین رحیم خانی) ·   زنان کارتونیست و کاریکاتوریست ( سهیلا یاراحمدی) ·  محاکات ( مهناز خرمی ) ·   کاریکاتوریست زن بودن(سحر عجمی) ·   برای نشستن همه صندلی هست(مرجان ملک محمودی) ·   نایست ! بدو...! (ندا تنهایی مقدم) ·   نامگزینی نشریات طنز و کاریکاتور(سید فرید قاسمی) ·   طنز در آثار پیر اندللو( سید مصطفی جهانبخت) ·   ادبیات مدیریتی(کرم الله حکمتی پور) ·  گاف برای تمام فصول( ساسان والی زاده) ·  سوتی های رادیو تلویزیون ·  وداع با اشرف فرشا ·   طنز در آثار علامه جلال الدین همایی و زندگی او (مهدی تمیزی ) ·   بی مقدمه ( علی زمان محمد زاده) ·   کاغذ اخبار  ·   بخش انگلیسی

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:53 توسط |

- وقتی به خط فقر نگاه می کنم ٬ کلاهم می افتد .

- در فقر نه می توان ماند نه می توان رفت .

- جهل و فقر و خودکامگی ٬ هر سه دوستان قدیمی اند .

- جیبم سبکباری اش را مدیون دلم است .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:1 توسط |

گفتا که چه می خوری به افطار بگو        هر چیز که دوست داری ای یار بگو

گفتم ز لبت رطب ز چشمت می ناب        خندید که از عاقبت کار بگو

...................................................................................................

تا دیده تو را دیده ز من غافل شد        با دیدن تو کار دلم مشکل شد

فکر من و تو به جای باریک کشید        ناخواسته روزه هایمان باطل شد

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:21 توسط |

به تازگی شماره ی سی هفت  از مجموعه کتاب های مترو ، با عنوان طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی به بازار کتاب آمد . این کتاب ، تمام رنگی با قطع خشتی و در چهل و هشت صفحه به همت انتشارات شهر منتشر شده است . کتاب حاضر بخشی از طنز و شوخ طبع هایی است که مهدی تمیزی از کشکول شیخ بهایی بیرون کشیده و با روایت و تصویر گری خویش ، مهیا ساخته است . اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :

   مردی زمین اش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت : ( دانستی که چه معامله یی کردی ؟ چیزی را که به آن سرگین می دادی و در برابرش جو می گرفتی ، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری ! )

   یکی از یکی دیگر درخواست کرد ، تا مبلغی را با مهلت یک ماهه به او قرض دهد . آن یکی گفت : ( اکنون مبلغی را که می خواهی ندارم . اما می توانم به جای یک ماه به تو یک سال مهلت بدهم ! )

   پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت : ( هر چه سریع تر گندم های مرا آرد کن ، اگر نه نفرین می کنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید ) . آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت : ( اگر راست می گویی ، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندم هایت به صورت آرد درآید ! )

   مردی به صاحبخانه ی خود گفت : ( زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید ، که به شدت صدای شکستگی می کند ) . صاحبخانه گفت : ( نگران نباش ، ستون در حال ذکر گفتن است ! ) . مرد گفت : ( البته که نگران نیستم ، فقط می ترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند ! )   

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:40 توسط |

هیچ آیا دیده یی وقت سحر        خر برآرد از درون سینه ، پر

پر کشد ، بالا رود ، قابل شود        یا کمی کمتر ز کم عاقل شود

هیچ آیا خر کند کار ثواب        یا دهد با فکر و با دانش جواب

دیده یی خر جز به جو سر خم کند        یا که اعجازی ببیند ، رم کند

هیچ از خر دیده یی جز عر ، کلام        یا علیکی گوید از بعد سلام

خر به دوران دیده یی اهل جهاد        یا زکات و خمس و افکار معاد

خر نمی داند که شرعیات حق        هان ، کدامش سفت و دیگر تخم لق

خر پریشان حالی اش از بهر چه        جز به پیش گاری اش از بهر چه !

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:54 توسط |

گفتم به نگار خود شبی در اتوبوس        بگذشت جوانی من و تو ، افسوس

این گوشی همراه که دست من و توست        فعال نمی شود برای بولوتوس

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:43 توسط |

برگزاری باشکوه ترین مراسم افتتاحیه المپیک در تهران

 دیشب مراسم افتتاحیه المپیک 2016 تهران در ورزشگاه بزرگ آزادی برگزار شد . به اذعان ناظران بین المللی و به انتخاب بینندگان شبکه ی المنارلبنان و با تایید کارشناس شبکه پرس تی وی و به گفته ی خاخام های ضد صهیونیست مقیم آمریکا این مراسم با شکوه ترین مراسم افتتاحیه در کل تاریخ المپیک بود ، به صورتی که با اجرای این برنامه عظمت و شکوه مراسم افتتاحیه المپیک پکن دیگر از اذهان ورزش دوستان رنگ باخت !

از آنجایی که در فرهنگ پارسی هفت عدد خوش یمنی است شروع مراسم در ساعت هفت و هفت دقیقه و هفت ثانیه برنامه ریزی شده بود اما به دلیل ناهماهنگی های اجتناب ناپذیر این برنامه با کمی تاخیر در ساعت هشت و سیزده دقیقه و سیزده ثانیه شروع شد ! ورزشگاه یک صد هزار نفری آزادی که مملو از جمعیت بود با ریسه هایی از لامپ های صد وات آبی ، قرمز گوجه ای و سبز فسفری آذین بندی شده بود . هرچند در برنامه پیش بینی نشده بود اما هر چند ثانیه ای یکی دو عدد از این لامپ ها پَق می ترکید و همین صدای انفجار اضطراب و هیجان لذت بخش و زائد الوصفی را در تماشاگران القا می نمود ! در ابتدای برنامه جناب " واعظ الانصار نسب " از واعظین سرشناس شهر تهران و محبوب نسل جوان به مدت یک ساعت و پانزده دقیقه به ایراد سخنرانی پرداختند که البته ترجمه سخنان ایشان همزمان به زبان انگلیسی بر روی اسکوربورد  ورزشگاه نمایش داده می شد تا ورزشکاران و مهمانان خارجی نیز از فرمایشات ایشان بهره کامل را ببرند . ایشان در سخنانشان ورزشکاران را به پرهیز از گناه توصیه نمودند و از آنها خواستند که واقعا خوب باشند ، نه بد ! ایشان در فراز دیگری از سخنانشان که تا کنون با حاشیه های فراوانی همراه بوده است چنین فرمودند : " آقای رئیس کمیته بین المللی المپیک ! آقایان دست اندرکار المپیک و ورزش ! روی سخن من با شماست . چرا باید در المپیک معیار توزیع مدال ها برد و باخت باشد !؟ آیا واقعا چرا ؟ به نظرما همین معیار اخلاق و روحیه پهلوانی بهترین ملاک توزیع مدال طلا ، نقره و برنز است ! "

در ادامه برنامه تعداد پنجاه دستگاه موتور سیکلت با مدل ها و رنگهای مختلف و متنوع وارد ورزشگاه شدند و در پیست ورزشگاه به انجام حرکات محیرالعقول پرداختند . حرکاتی از قبیل تک چرخ ، موتور سواری بدون استفاده از دستها ، موتور سواری با چشمان بسته ، موتور سواری دو پشته همراه با پرتاب آرپی جی، تصادف های پیش ینی نشده ، زمین خوردن با مغز سر و ...

پس از این قسمت نوبت به رژه ورزشکاران کشورهای مختلف در صف های جداگانه خواهران و برادران رسید ! همزمان با ورود این ورزشکاران ، تماشاگران فهیمی که در اطراف درب ورودی مستقر بودند با آدامس ، سنگ ریزه ، بطری ، دمپایی ، سگک کمربند ، صندلی و ... از تک تک تیم ها چنان استقبال گرم و پر شوروهیجانی کردند که این بخش از برنامه در اذهان بشریت باقی خواهد ماند ! البته به محض ورود کاروان ورزشی رژیم غاصب صهیونیستی میزان سنگپرانی بقدری اوج گرفت و تماشایی شد که در مجامع بین المللی از این حرکت به عنوان انتفاضه چهارم نام برده می شود !

پس از استقرار تیم ها در ورزشگاه رئیس کمیته بین المللی المپیک در سخنانی کوتاه تریبون را در اختیار رئیس سازمان ورزش ایران ( رئیس وقت سال 2016 ) قرار داد تا ایشان پیام رئیس جمهور محترم ایران ( رئیس جمهور وقت سال 2016 ) به المپیک 2016 تهران را قرائت نمایند . براستی به اذعان تمامی اندیشمندان و صاحبنظران و علمای جهان این پیام یکی از جامعترین خطابه های تاریخ بشریت بود و علاوه بر بعد ورزشی ابعاد سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، عدالت محوری ، ظلم ستیزی ، حمایت از مستضعفین ، بیابان زدایی ، اشتغال زایی ، فقرزدایی ، ترویج فرهنگ ازدواج دانشجویی ، درخت و درخت کاری ، فراموش نکردن کارت سوخت در جایگاههای عرضه سوخت ، ترویج و تشویق به استفاده از شیر مادر و ... را هم شامل می شد !

در انتهای برنامه و قبل از روشن شدن مشعل بازی ها مسئولان ایرانی برگزاری مسابقات با به نمایش گذاشتن شعار این دوره از مسابقات بر روی اسکوربورد ورزشگاه به انتظار تماشاگران و صد ها میلیون بیننده تلویزیونی  پایان دادند . شعاری که گفته می شود توسط عالی ترین مقامات رسمی کشور انتخاب شده است :

 ورزش آری ، اعتیاد نه ، شرکت در انتخابات حتما

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:46 توسط |

در خانه ی دوستی نشسته بودم و در حالی که مشغول خوردن یک عدد سیب بودم ، کودک چهار ساله ی صاحب خانه را صدازدم ، روی زانو نشاندمش و پرسیدم :

دخترم ! تازه چه آیه یی حفظ کرده یی ؟

دخترک یک نگاهی به میوه ها کرد و بعد یک نگاهی به من و گفت :

( کلوا و اشربو و لا تسرفوا ) . . .

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:31 توسط |

یارب ز دو چیز می برم بر تو پناه        اول ز موتور سوار و دوم ز گناه

با دیدن هر موتور ز دل می گویم        لا حول و لا قوت الا بالله

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:25 توسط |

ای تازه جوان ، زرنگ باید بودن        آماده برای جنگ باید بودن

این کش کش و این گشاد بازی ها را        بگذار کنار و تنگ باید بودن

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:6 توسط |

( به کلی سری ! )

در عملیات والفجر ۱۰ ، مانور لشکر ۱۴ به گونه یی بود که یکی از گردان های آن ، عقبه ی توپخانه ی دشمن را تصرف می کرد . گردان موسی ابن جعفر ( ع ) ، ماموریت خود را به خوبی انجام داد و عراقی ها نمی دانستند که بچه های لشکر ، پشت سر آنها مستقر شده اند . حد فاصل ما که روی تپه یی بودیم و عراقی ها ، یک خاکریز کوتاه بود . سربازان عراقی ، هر چند دقیقه یی به این طرف خاکریز آمده و قضای حاجت می کردند ، بدون اینکه بدانند قضیه ی آنها لو رفته و ما در کمین هستیم . ما هم هنوز دستور آتش نداشتیم . بالاخره اوضاع جور گردید و بنابراین شد که توپخانه ی آنها را منهدم کنیم . همان لحظه ، طبق معمول ، یکی از عراقی ها به این طرف خاکریز آمد و پس از اینکه کار خود را به اتمام رسانید ، بلند شد تا شلوارش را بالا بکشد که یکی از بچه ها فریاد زد :

- هدف سیبل مقابل ، نقطه ی مشکی ! آتش . . .

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:2 توسط |

از این دیار که نامی خوشش صفاهونس        سلامی ساده به هر کس که اهلی ایرونس

بیا به اینجا و از دور نیگا بوکون و بی بین        که اینجا سر تا سرش ، از خوبی گلستونس

تو اینجا هر چی بخوای ، ساختمونی دیدنی یس        همین نه نوم و نشونش ، مناری جنبونس

همین نه مسجدی شیخس ، پسندی اهلی دلس        آدو تو هر جا می رد ، والله مات و حیرونس

بیا لبی پلی خواجوش ، بی بین چیطوری آباش        به مثلی مرواری ، از رو سنگا غلطونس

تو کوچه باغا ، لبی رودخونه ، تو دامنی کو        تو هر جا پا می ذاری ، خوشدلی غزل خونس

پر از قلمزن و نقاشی ماهرس اینجا        نی می دونی چقذر هر ورش سخندونس

اگر تو انجمنی شعراش بیای بیشینی        می گوی که انجمنس اینجا یا نمکدونس

ز کاری کارگرش آ ، ز رنجی دهقونش        تو سفره مون رفقا ، نونی داغ و بریونس

گزی که اینجا دارد ، منحصر به فردس و بس        بخور که قوتی قلبس ، آ ، بابی دندونس

خلاصه ضمنی خداحافظی و عرض ادب        بوگم که چشمه ی ذوق و هنر ، صفاهونس

اگر که زحمتدون من دادم ، ببخشیندم        همیشه بخشش و کاری خوب از بزرگونس

کلومی ساده و بی شیله پیله ، جمشیدی        پسندی مردومی پر شور و حالی ایرونس 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:46 توسط |

شب راهروی قطار را پر می کرد        می رفت عصا زنان و غرغر می کرد

یک جفت نگاه ، رفت تا کوپه ی هفت        من ماندم و واگنی که خرخر می کرد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:31 توسط |

بیست و پنجمین حلقه : ۶ شهریور

بیست و ششمین حلقه : ۱۷ مهر ( چهارشنبه ی سوم مهر ، به احترام شب های قدر )

بیست و هفتمین حلقه : ۱ آبان

بیست و هشتمین حلقه : ۶ آذر

بیست و نهمین حلقه : ۴ دی

سی امین حلقه : ۲ بهمن

سی و یکمین حلقه : ۱۴ اسفند ( چهارشنبه ی دوم اسفند ، به احترام ماه صفر )

مکان : چهارراه آبشار / پارک ایثارگران / خانه ی هنرمندان اصفهان

ساعت : ۴ تا ۶ بعد از ظهر

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:26 توسط |

بفرمایید ، اینجا اصفهان است        همان شهری که نیمی از جهان است

هر آنکس اهل طنز و نکته سنج است        نه بر ما میهمان ، بل میزبان است

فقط آنکس که از مادر نزاده        ز نیش ما ، در اینجا در امان است

تعارف با کسی هم ما نداریم        پناه ما خدای مهربان است

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:16 توسط |

به نام خدای بخشاینده ی مهربان

وبلاگ نصفهان ، متعلق به حلقه ی طنز نصف جهان ، یکی دو روز مانده به بیست و پنجمین حلقه ، یعنی از همین حالا راه افتاد . . .

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:12 توسط |