پی نوشت : کار طنز فقط خندان نیست !
میخانه ی ایران شده ویرانه ، ولی باز
امروز امیــــــــــــر در میخانه تویی تو
آن ساقی صاحب نظر شهره ی آفاق
بر طبق نظرسنجــــی رایانه تویی تو
آن کس که ز لطفش ز «می» ناب عدالت
داده به همه یک دو ســه پیمانه تویی تو
آنکس که به هرکس که نخورده است ازاین«می»
داده عوضــــــــــش از خـــــــم یارانــــــــه تویی تو
مام وطن از غصه کچل گشت و هم اکنون
آن کس که به زلفش بزند شــانه تویی تو
آن کس که سفر کردن از این شهر به آن شهر
بهرش شــــــده یک عادت ماهانـــــه تویی تو
آن کس که اگر صبح توی دهلی هند است
عصرش بود اندر ســـقز و بانه تویی تو
آن کس که توی کوره دهات مالزی هم
تشریف ببرده است ملوکانه تویی تو
از بهر فلان بیوه زن کشــــــــــور ســــودان
آن کس که بسازد دو سه تا خانه تویی تو
گر هست بدهکاری در بورکینافاسو
آن کس که برایش بزند چانه تویی تو
آن کس که به خرداد مه و تیر بپوشد
کاپیشن و پوشاک زمستانه تویی تو
آن کس که ز جیبش بدهد سکه که با آن
عباس شــود همــســــر فرزانـه تویی تو
آن کس که به خرجش عوض ماه عسل شان
رفتند به حج اصــــــغر و پروانه تویـــی تو
آن کس که جدا گشته حسابش ز «خلیفه»
چون دوخته یک کیسه جداگانه تویی تو
مرغ دل ما گرچـــه فقط می خورد انجیر
آن کس که بریزد به رهش دانه تویی تو
این بوش دهاتی به همه گفته که : آن کاو
کوبد هــــمه دم آب توی یانــه تویی تو
آن کس که برد نفت سر سفره که نوشند
مردم عوض چایـــــــی صبحــــانه تویی تو
قافیه چون تنگ و ردیف است چو ناجور
گویم که تویی عاقـل و دیوانه منم من !
به قول شاعر علیه الرحمه که می فرمود : قرارمون یادت نره ! قرار ما چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۵ بعد از ظهر خانه ی هنرمندان اصفهان واقع در چهار راه آبشار !
سردبیر
یا بیخودکی عزیز و مشهور شوم
با این همه پست مختلف در عمرم
این آخر سر رئیس جمهور شوم !
طناز که بودیم و نمک شور شدیم
یک هاله ی نور آمد و پر نور شدیم
دیدیم جهان نیازمند است به ما
این شد که یهو رئیس جمهور شدیم !
مجری : در برنامه امشب « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » از یکی از نامزدهای مطرح پست ریاست جمهوری ، آقای دکتر راستین مقتدر ، دعوت کرده ایم تا در استودیو حضور پیدا کنند و در یک گفتگوی رو در رو نظرات و برنامه های خود و طیف حامی خود را برای شما ملت فهیم شرح دهند . از تمامی شما بینندگان محترم برنامه ی « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » دعوت می کنم تا پایان این گفتگو ما را همراهی نمایید .
دکتر راستین مقتدر : در ابتدا باید عرض کنم که یک انتقاد جدی به اسم برنامه ی شما وارد است . چرا باید بگوییم : « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » ؟ ملت ما بهترین ملت دنیاست ، مردم ما آنقدر خوب هستند که اگر ما بستر آن را فراهم بیاوریم حاضرند خیلی بیش از این ها در صحنه حضور پیدا کنند . بنابر این پیشنهاد می دهم اسم برنامه تان به « حضور خیلی سبز ، هر ایرانی حداقل یک رای ، هموطن صحنه ها را خالی مکن ، برادر رای ها یادت نره ! » تغییر دهید .
مجری : بنده به سرعت سوالات را مطرح می کنم و خواهش می کنم به صراحت و اختصار جواب بفرمایند . سوال اول : آیا اگر شما به عنوان رئیس جمهور انتخاب بشوید بازهم ما شاهد یک سری تغییرات وسیع در مدیران خرد و کلان کشور خواهیم بود و یا به اصطلاح همچنان تغییر اتوبوسی مدیران رخ خواهد داد ؟
دکتر راستین مقتدر : بنده کاملا با تغییر اتوبوسی مدیران مخالف هستم . اصولا تغییر اتوبوسی مدیران روش لیبرال های سرمایه دار کاپیتالیست مزدور مرفه بی درد است ! شیوه ی جایگزین ما تغییر نیسانی یا خاوری مدیران است . در این روش کم هزینه ی مستضعف پرور بنده خودم سوار یک وانت نیسان و یا یک خاور شده و به همراه مشاورانم به میان مردم شهرها و روستاهای اقصاء نقاط کشور می رویم و از میان مردم به صورت رندومی وزیران ، معاونین و مدیر کل های دولت را انتخاب می کنیم و خود بنده به هر کس انتخاب شد می گویم : «بپر بالا !» و وقتی نیسان یا خاور پر شد تخته گاز تا ساختمان پاستور می گازانیم ! در ضمن باید عرض کنم در دولت من انتخاب مسئولان عالی رتبه به روش چرخشی و حقوق آنها نیز به صورت روزمزد خواهد بود !
مجری : سوال دوم ، برنامه ی شما در قبال مفاسد اقتصادی چیست !؟
دکتر راستین مقتدر : بنده قول می دهم در صورت انتخاب روزانه حداقل 100 تا 120 نفر از مفسدین اقتصادی را به ملت شریف ایران معرفی کنم . برنامه ای هم در همین زمینه تدوین کرده ایم که نام مفسدین کلان اقتصادی به بهترین شکل ممکن به استحضار مردم عزیز رسانده شود . مثلا قرار شده است که ما بین سریال ها یوسف پیامبر و افسانه ی جومونگ به جای پخش آگهی بازرگانی نام و تصویر مفسدین اقتصادی پخش شود . حتی برنامه ریزی کرده ایم که اندازه ی ماهواره ی امید به قدری باشد که بتوانیم اسامی تمامی مفسدین اقتصادی را روی بدنه آن بنویسیم و به فضا پرتاب کنیم !
مجری : سوال سوم ، لطفا به طور خلاصه برنامه ی خود را در بعد سیاست خارجی و ارتباط با جهان بین الملل بیان نمایید .
دکتر راستین مقتدر : ما به این نتیجه رسیده ایم که بهتر است برای صرفه جویی در هزینه ها و بالا بردن بهره وری و پرهیز از تشکیلات سازمانی و اداری عریض و طویل ، وزارت خارجه را به وزارت هوگوچاوز تغییر نام و کاربری دهیم . و یک وزیر که تنها و تنها به زبان ونزوئلایی مسلط است را به مدیریت این وزارت خانه بگماریم و از این طریق با جامعه ی بین الملل در ارتباط باشیم !
مجری : سوال بعدی ، لطفا نظر خود را پیرامون مقوله ی توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات مطرح نمایید .
دکتر راستین مقتدر : آیا واقعا امروز مشکل کشور توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات است !؟ بگذارید برایتان خاطره ای تعریف کنم . چندی قبل در سفر به یکی از استان ها خبردار شدیم آقایی به نام مهندس صالح خردادیان در یکی از دانشگاه ها مشغول سخنرانی است و داد و فریاد از خفقان سیاسی و تعطیلی مطبوعات سر می دهد و ملت هم صوت و کف زنان او را تشویق می کنند. ما هم تا از ماجرا خبردار شدیم سر نیسان را کج کردیم و رفتیم بیرون سالن محل سخنرانی بار سیب زمینی که همیشه پشت نیسان ما هست را خالی کردیم . جالب است بدانید که حتی یک نفر در سالن باقی نماند و همه به سمت سیب زمینی های رایگان هجوم آوردند . حالا شما قضاوت کنید مشکل کشور ما آزادی است یا سیب زمینی !؟
مجری : سوال بعدی ، همانطور که می دانید یکی از بغرنج ترین مسائل و بحران های لا ینحل این شکور حضور مسئولان در خارج از کشور و مواجه شدن آنها با خانم ها و مشکل دست دادن با آنها است . در این زمینه شما چه برنامه ای دارند ؟
دکتر راستین مقتدر : همانطور که عرض کردم بنده در صورت انتخاب تنها به کشور دوست و برادر ونزوئلا سفر خواهم کرد . مسئولان ونزوئلا هم آنقدر به ایران آمده اند و ما هم آنقدر به آنجا رفته ایم که آنها بهتر از ما با محذورات شرعی ما آشنا هستند . بنابراین به ملت شریف ایران قول صد در صد می دهم در صورتی که مرا انتخاب نمایید هیچ مشکلی در این زمینه وجود نخواهد داشت !
مجری : و اما سوال آخر ، خواهش می کنم برنامه های خود را برای پیشبرد مقوله طنز بالاخص طنز مکتوب بیان فرمایید .
دکتر راستین مقتدر : الحمد الله در هر زمینه ای به ما انگ کم کاری و ضعف بزنند در این مقوله پیش تازی ما بر هیچ کس پوشیده نیست ! مردم آگاه ما خود می توانند به سابقه ی ما رجوع کنند . مسلما تصدیق خواهید کرد که تا کنون در دوران زمام داری هیچ یک از مسئولین به اندازه دوران مسئولیت ما طنز رونق نگرفته است ! کدام یک از مسئولین روزانه این قدر خوراک و سوژه ی طنز برای طنزپردازان فراهم کرده اند ؟ وزیر محترم ارتباطات به من گزارش داده اند که جانمایه ی دو سوم کل پیامک های شیرین ارسالی در ایران را بنده به تنهایی فراهم آورده ام ! در نهایت بنده قول می دهم در صورت انتخاب شدن سیر صعودی و شتاب کمک به پیشرفت و تعالی طنز را همچنان در اولویت برنامه هایم قرار بدهم !
مجری : ضمن تشکر از آقای دکتر و بینندگان عزیز، از اینکه تا پایان بیننده ی برنامه ی « حضور خیلی سبز ، هر ایرانی حداقل یک رای ، هموطن صحنه ها را خالی مکن ، برادر رای ها یادت نره ! » بودید از شما سپاسگزارم !
در سال نو زلیخا چون آسنا جوان شد
آب از دهان یوسف با دیدنش روان شد
آن دو هوو شدند و یوسف بدون سانسور
الگوی مصرفش را اصــــــــــلاح کرد اینجور

شاعر می گوید : سالی که نکوست از باختش مقابل عربستان پیداست ! این جمله کاملا " با " ربط را برای این عرض کردم تا از تمامی طنزپردازان عزیز و طنزدوستان لذیذ ( امان از وقتی که آدم بخواد زور زورکی نثر مسجع بنویسه ! ) خواهش کنم که مبادا در سال 88 جلسات حلقه طنز نصف جهان را از دست بدهند چرا که در راستای همان جمله ی اول بنظر می رسد امسال با همت تمامی مسئولان ذیربط الحمدالله سوژه ها و موضوعات طنز به وفور در اختیار طنزپردازان قرار گرفته و خواهد گرفت و به این ترتیب پیش بینی می شود امسال در عرصه ی طنز به پیشرفت ها و موفقیت های عظیمی دست پیدا کنیم ان شاء الله ...
و اما اولین حلقه ی طنز نصف جهان در سال 88 که مصادف است با سی و دومین حلقه طنز نصف جهان ، فردا دوم اردیبهشت ساعت 5 بعد از ظهر در خانه هنرمندان اصفهان واقع در چهار راه آبشار برگزار خواهد شد . تشریف فرمایی شما باعث شادی روح ما و تسلی خاطر باز خود ما خواهد شد !
سردبیر
س : در روزنامه خوانده ام که قانون حمل و نقل عمومی برنامه ریزی نموده که تا سال 91 میزان مرگ و میر ناشی از تصادفات و حوادث رانندگی پنجاه در صد کاهش یابد . خواستم بپرسم چگونه می توانند چنین امری را ممکن سازند ؟
مشاور : این امر ممکن است . اگر از حرکت کلیه وسایل نقلیه موتوری در ایران جلوگیری کنند .
س : اگر این کار را بکنند پس 50 در صد مرگ و میر چگونه اتفاق می افتد ؟
مشاور : خودروهایی که در پارکینگ نگهداری می شوند ، خود به خود آتش می گیرند و باعث مرگ ومیر اطرافیان می شوند !چهارشنبه ی جیز
هشدار نگارنده : اگر شما از آن آدمهایی هستید که عرق ملی در شما قل قل می کند و اگر خدایی ناکرده کسی به سنن و آداب و رسوم کشورمان چپ نگاه کند رگ مبارک غیرت و تعصبتان ور می قلمبد ، به شما توصیه می کنم که این نوشته را نخوانید !
همانا آداب و سنن و آئین های ما جزو فرهنگ غنی ما بوده و یقینا هر چیز هم که مربوط به فرهنگ ما باشد چیز خوبی است و کلا چون ما آدم های خیلی گلی هستیم ، همه آداب و رسوم ما هم بلبل است . اما جدای از این به به و چه چه ها در ذیل مروری کوتاه می کنیم به یکی از این سنت های حسنه ( البته از نوع حسن خطرناکه حسن ! ) به نام چهارشنبه سوری :
چهارشنبه سوری یا به قول رسانه ی ملی چهار شنبه آخر سال مدت ها در کشور ما برگزار می شد و روایاتی نیز در مورد چگونگی پیدایش این مراسم ذکر می شد . اما در حال حاضر و با توجه به شیوه ی جدید برگزاری این مراسم بین مورخان و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد که آیا چهارشنبه سوری منشاء بیگ بنگ بوده یا بیگ بنگ منشاء چهارشنبه سوری !؟ البته در تازه ترین تحقیقات دانشمندان ناسا که با همکاری ماهواره ی امید به انجام رسیده است مشخص شده است که در میلیون ها میلیون سال پیش که هنوز هیچ کهکشان و ستاره و سیاره ای وجود نداشت و هنوز هیچ چیزی آفریده نشده بود ، دو ایرانی به نام های کیومرث و سیامک در خلاء مشغول برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش بودند که در این بین کیومرث به سیامک گفت : «سیا ! این ترقه پیازی رو می بینی ؟ بیا مال تو پرتابش کن خیلی حال میده !»
اما سیامک جواب داد :«نه نه کیومرث ! دیشب رسانه ی ملی گفت نباید در چهارشنبه آخر سال که خیلی جیزه کارهای بد بد بکنیم !»
ناگهان مابین کشاکش و جر و بحث کیومرث و سیامک ترقه پیازی از دست کیومرث رها شد و به کله ی سیامک اصابت کرد و ترکید و کله ی او را ترکاند ! و این بود منشاء بیگ بنگ یا همان انفجار بزرگ که جهان هستی و کهکشان ها را پدید آورد !
اما از این مقدمه تاریخی که بگذریم به چهارشنبه سوری امروزی می رسیم . تا چند سال پیش چهارشنبه سوری محدود می شد به یکی دو ساعت برنامه در شب چهارشنبه ی آخر سال اما الحمد لالله از آنجایی که در کشور در حال توسعه ی ما همه چیز در حال پیشرفت و گسترش است امروزه چهارشنبه سوری از دو هفته قبل از چهارشنبه آخر سال با انفجار اولین بمب دست ساز شروع می شود و تا خود سیزدهم فروردین که همراه با در کردن سیزده آخرین ترقه ها و دینامیت ها نیز در می شوند ، ادامه پیدا می کند . البته شکر خدا امروزه آداب بی مزه ی سابق چهارشنبه سوری از قبیل پریدن از روی آتش ، شعرخوانی و یا قاشق زنی و از این قبیل کارها کنار گذاشته شده و این خنک بازی ها جای خود را به سنت های هیجان انگیز و نشاط آوری همچون انفجار تی ان تی ، پرتاب فشفشه و موشک مرگ ، خودسوزی ، پرتاب گربه درون آتش ، غنی سازی ترقه با اورانیوم ، مین گذاری در سطح شهر و ... داده اند !
حال که به اختصار از چهارشنبه سوری سخن گفتیم جا دارد چند هشدار و نکته مهم که رعایت آنها بر تمامی مردم فرهنگ دوست کشورمان در ایام چهارشنبه سوری ضروری است را نیز ذکر نمائیم :
1- اگر سالمند هستید و یا مبتلا به بیماری های قلبی عروقی می باشید پیش از فرا رسیدن چهارشنبه سوری یک روز قشنگ در خانه بنشینید و در کنار نزدیکان و خویشاوندان خود یک دل سیر مرگ موش میل فرمایید و سپس از همه خداحافظی نمایید و همراه با قرائت غزل خداحافظی به ملکوت اعلی بپیوندید ! چرا که در صورت عدم انجام این عمل بدون شک در ایام چهارشنبه سوری یک ترقه مهیب در نقش عزرائیل همین طور ناغافل جلوی پایتان می ترکد و مجبورید با دردسر فراوان و شش عدد سکته ی ناقص و سه عدد سکته کامل همراه با کلی درد و رنج و اضطراب و استرس خود ونزدیکانتان دار فانی را وداع گویید !
2- چند روز قبل و چند روز بعد از چهارشنبه سوری اگر در خیابان روی کف زمین یک تراول چک پنجاه هزار تومانی دیدید به هیچ وجه ممکن به آن نزدیک نشوید و سعی کنید با تمام قوا و با حداکثر سرعت در جهت خلاف حرکت خود شروع به دویدن کنید و از تراول چک دور شوید . چرا که مطمئنا این تراول چک تنها یک تله ی انفجاری بوده و بدون شک عده ای در همان حوالی پشت پنجره ای ، دیواری یا درختی کمین کرده اند تا شما به تراول دست بزنید و ترقه ای منفجر شود و آنها صحنه ی خاکستر شدن شما را ببینند و لذت ببرند !
3- اگر نزدیک ایام چهارشنبه سوری در مهمانی ای شرکت کردید و یکی از آشنایانتان بر خلاف همیشه با شما صمیمی تر برخورد کرد و بسیار گرم شما را در آغوش گرفت ، بلافاصله در همان مکان سریعا تک تک لباس هایتان را در آورید و به نقطه ای دور پرتاب کنید . چرا که مطمئنا دوستتان در لحظه ی در آغوش گرفتن شما چند عدد ترقه ی کبریتی ناقابل داخل یقه یا پاچه یا جوراب یا احتمالا سایر لباس های شما انداخته است . لازم به ذکر است که شما تنها 5 ثانیه فرصت دارید تا تمام لباس های خود را درآورید !
4- اگر بر روی طبقه دوم یک تخت دو طبقه می خوابید الزاما با کش شلوار و نخ جعبه شیرینی خود را به میله های تخت محکم ببندید چرا که ساعت 2 نصف شبِ شب های چهارشنبه سوری تازه اول برنامه است و تا صبح مراسم ترکیدن انواع مواد منفجره چندین بار به اوج خود می رسد و در همین زمان ها است که شمایی که بر روی طبقه دوم تخت غرق در خواب هستید با صدای گوش نواز این ترقه ها که پشت پنجره ی اتاقتان می ترکد همچون ملخ به هوا پرتاب می شوید و مثل مرغ ماهی خوار با دماغ به زمین سقوط می کنید و صدای متلاشی شدن مغزتان از صدای آن ترقه هم بلندتر خواهد بود !
5- اگر نزدیکی های مراسم چهارشنبه سوری در محفلی مشاهده کردید بچه های تخس فامیل که قبلا همیشه به لوستر های مهمانخانه آویزان بودند این بار آرام یک گوشه ای نشسته اند و آرام در گوشی پچ پچ می کنند و زیر زیرکی می خندند ، ثانیه ای درنگ نکنید و با سرعت تمام زیر یک میز یا چهارچوب در پناه بگیرید و با دست هایتان روی گوش هایتان فشار دهید و سرتان را ما بین زانوها قرار دهید و منتظر بمانید تا در چند ثانیه آینده بر اثر انفجار دینامیت هایی سقف بر روی سرتان خراب شود . اگر از این مهلکه جان سالم به در بردید آن بچه های تخس را برای عملشان سرزنش نکنید بلکه برای ادای آداب و سننمان تشویقشان نیز بفرمایید !
الزاماً با لهجهي شديداً غليظي اصفاني بوخونيد !
عيدي نوروز و تعطيلاتِش جُزوي بدتِرين مواقعي زندگي من بوده، هست و انشاا... خواهد بود! بِرين بابا دلتون خوشس. اِز چَن وخت قبلش ميشينين و مثلي [...] ها، تدارك ميبينين كه مثلاً چي؟ هان؟
آخه شوما سبزه ميذارين سبز بِشِد، آ هر روز آبش ميدين كه چي؟
تازه هر روزَم از بوي گندي كه ميدد، ميرين ميذارينِش بيرون.
بعد از سينزَه روزَم، يوختهچي علفيهرز دارين كه ميرين ميذارين رو ماشيندونو تو يه باغ و بيابوني ميندازينش دور!
از نميدونم كِي، همهي اسباب اثاثيهي خونِدون را ميريزين به هم، واسه چي؟
يعني ميخواين خونهتكوني كنين؟ خب گيرم خونهتكونيَم كردين، بعدش چي؟ يه كم خونِدن تميزتر ميشِد. واقعاً يوختهچي تميزتِر شدني خونه، ارزشي اين همه كمر درد و خستگي و اعصابخوردي رو دارِد؟
حالا اگه خونادونَم تميز ميشد كه حرفي نبود.
خودي من يكي كه، همچين آدمي از زيري كار در برو اي هستم كه نگو. مِگه مغزِ چيز خوردم؟! برا چيچي خودمو به زحمِت بندازم؟ در و ديوار و چارتا تير و تختهاي كه تو خونامون هست، اگه خاك نخورن، پس چي بخورن؟ منو بخورن؟
من كه ميدونم همهي شوماوا مِثي من تخصصدون گربهشوريِس. فقط اونجاوايي از خونادونو ميشورين كه تو چشم ميزِنِد. زير همه فرشادون پُري آشغال و مورچِس. پشت همه قابي عكسا و كمدا، كِثيف و تار عنكبوت بَسِس.
آخِرِشَم خونهتكونيدون تا عيد تموم نميشِد و همه آت و آشغالا را ميريزين تو اتاق يكي از افراد خونواددون كه ديوار كوتاتر از اون پيدا نكردين.
ميگوين نه؟ امتحان كنين.
من ياد ندارم يه جا رفته باشم مهموني و عيد ديدني كه دري يكي از اتاقاشون را چندقفله نكرده باشن. انگار مهر و موم شده باشِد. منطقه ممنوعس!
از اينا كه بِگذِريم، ميرسيم سَري مسائلي به اصطلاح اقتصادي.
آدِم بره با قهرماناي كُشتي كج، كُشتي بيگيره و كتك بوخورِد، بره تو زايندهرودو خوراكي كوسا بشِد، بره نارگيل با پوست بخورِد، بره با «كاندوليزارايس» عروسي بوكونِد، بره گوريلا را بوس بوكونِد، بره آب مردهشور خونه را هورت بكِشِد بالا،بره [...] و [...] ، اما مجبور نباشِد پِدري يه خونواده باشِد!!!
اونم يه خونوادِي كه دَمي عيد، تازه يادشون ميافتِد كه، رخت و لباس ميخوان.
فرضي محال، اگه وضعشم خب باشِد، تا مياد برا يه مهدكودِك بِچهاي كه با عيالشن زحمِتي توليدي مثلشون را در ايامي جووني كشيدن، كوفت و زهريمار بِخِرد و از اين دكون تو اون بازار و از اين پاساج تو اون كفشفروشي بِرِد، اگه ديوونه نشِد، خيليِس!!!
تازه من گفتم، اگه وضعش خب باشد، كه وضعي خب يه چيزي تو مايا دورغي سينزس.
خيلي زجر آورس كه بيشيني و بيبيني كه پسري «شاپور» خان كه گردنش به كلفتي منارجنبونس بياد خونه آدِمو و هافّ و هاف، ميوه شيرنياي را كه با هزار بدبختي خريدِي را دو لپي كوفت كونه و ماميش هم هي بگِد، «كامبيز جون، مامي پسته بخور ...» و اونم بيفته به جون آجيلها و نسلی هرچي پسته تو آجيلاس را منقرض كونه!
بعد هم مجبور باشي چندتا هزاري خوشگل بذاري كفي دستي اين و امثالش كه چي؟! هيچي، چون عيدس و بايد عيدي بدي ...
حالا بازم بگين عيد خوبس. اين همه چيز زجرآور تو سينزَه روز. اَه ...
لعنِت به اين عيد. حالم دارد بهم ميخوره.من از عيد متنفرم.
كي ميشِد تموم شِد بريم سَري اضافه كاري ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قرقر غلیان ببین خوش میرود تا آسمان
قرقر مادر زن نازم رود تا کهکشان
این یکی دل را کند شاد و بخنداند لبم
آن دگر محزون کند دل لرزه اندازد به جان
عرض نکردم ما می توانیم !؟ بالاخره دانشمندان حلقه طنز نصف جهان با تکیه بر دانشی صد در صد بومی و با نیروی ایمان و اراده ای راسخ موفق شدند 6 سال زود تر از زمان پیش بینی شده برای وبلاگمان قالبی زیبا و در خور طراحی کنند و سر و شکلی به این مکان مقدس بدهند . بنده از همین جا اعلام می کنم که علی رغم همه سنگ اندازی ها و تحریم های گسترده تمامی دشمنان کور دل ، ما اکنون جزو تنها هشتاد میلیون وبلاگی هستیم که برای خودمان طرح و قالب داریم !
جا دارد از محمد علی خوشکام و رضا احسان پور دو دانشمندی که در این پروژه ی ملی زحمات فراوانی را متحمل شدند تشکر نمائیم .
اما این مقدمه ی بی ربط برای این بود که عرض نمائیم گرچه فسلاگ ما در حال خاک خوردن است اما این دلیل نمی شود که فردا چهارشنبه ۱۴ اسفند ساعت ۴ بعد از ظهر سی و یکمین حلقه نصف جهان پرشور تر و جذاب تر از همیشه در خانه ی هنرمندان اصفهان برگزار نشود ! این آخرین جلسه طنز نصف جهان در سال ۸۷ را از دست ندهید که خبر رسیده است سال ۸۸ سال سختی خواهد بود ... (این الان حرف سیاسی بود که از حقیر ساطع شد!)
سردبیر
. . . راپورت های ملوکانه ، مشتی از خروارها حکایت واقعی و طنزآمیز است که به پادشاهی قاجارها اشاره دارد . دوره یی حدود یکصد و سی سال ، که خاندانی بی کفایت بر ایران عزیز حکومت کرد . حکومتی که به غیر از فساد ، قتل ، غارت و تکه تکه کردن این بوم کهن ، خیانت ، ریا و شیادی را رواج داد . قرار است که خیلی کوتاه بنویسم . پس دیگر جز این چیزی نمی نویسم که : کارم از گریه گذشته است ، به آن می خندم . . .
اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :
روزی ناصرالدین شاه قاجار به مازندران می رفت . وقتی رسیدند ، شاه سرش را از پنجره ی کالسکه بیرون آورد و به دریا نگاهی کرد و با تعجب به یکی از همراهان گفت : آن دیگر چیست ؟ . همراه چابلوس تعظیمی کرد و گفت : قربان ! بحر خزر شرفیاب شده است !
ناصرالدین شاه بعد از شکار ، مشغول نهار خوردن شد . ناگهان در میان آش ها ، مگسی دید و با عصبانیت فریادی کشید و گفت : بیاوریدش این آشپزباشی را ! . آشپزباشی را که یک اصفهانی بود ، آنی پیش شاه آوردند . شاه با داد و فریاد گفت : این مگس که توی آش افتاده است را ندیدی ؟ . آشپزباشی تعظیمی کرد و گفت : قربانت شوم ! خاطر مبارک آسوده باشد ، مگر یک مگس چه قدر از یک آش را می تواند بخورد !
از رسم های قاجارها این بود که در حضور شاه ، بالای گوش ها در زیر کلاه باشد . روزی از روزها هدایت الله وزیر دفتر ، با ناصرالدین شاه روبرو شد . شاه قاجار نگاهی خشم آلود به او کرد و با فریاد گفت : گوش هایت را زیر کلاه بگذار ! . وزیر دفتر آنی کلاه خود را تا زیر گوش هایش پایین کشید و گفت : تصدق قبله ی عالم گردم ! به چشم ، این هم گوش بنده که رفت زیر کلاه . ببینم کارهای مملکت با بردن گوش ها زیر کلاه درست می شود !
خدا دشمنان وبلاگ نصفهان را به راه راست هدایت فرماید ! آمین ! یکی از اصلی ترین معاند
ین و بدخواهان وبلاگ ما همین سازمان محترم سنجش است . چرا که با برگزاری کنکور تحصیلات تکمیلی در چند روز آینده باعث شده است حقیر ( یک مفلوک پشت کنکوری ) نتوانم در چند وقت اخیر آنطور که باید و شاید مطالب را به روز کرده و به امورات وبلاگ رسیدگی نمایم ! اما ... اما خوشبختانه طی چند روز آینده قرار است تمام مشکلات یهویی حل شود و اتفاقات جالب و نویی بیفتد !
اینجانب در همین مکان مقدس قول می دهم به زودی خبر های خوشی در مورد وبلاگ نصفهان به اطلاع شما مردم همیشه آن لاین خواهد رسید ! ( نترسید نمی خواهیم خبر پرتاب وبلاگمان را به فضا اعلام کنیم ! ) منتظر باشید !

گاهی سر و دست و گاه تن بگرفتم آثـــــــار کبــــــودی بدن بگرفتــــــــــم
چون نعش برآورده سر از گور شدم تنها دو سه ماهیست که زن بگرفتم!!
با ساز مخالفش عجین گردیدم از وحشـــــــت جیغ او به خود لرزیدم
جز بعله ی اولی سر سفره ی عقد دیگر ســــــخن لطیف از او نشنیدم
دیدم که چو عشاق برافروخته است چشمان ترش را به رخم دوخته است
زین عشق و ز بوی دود فهــمیدم باز پیراهن من زیر اتو ســـــوخته است!!
می رفت ســـــفر ز غصه غمبادشدم سرگشته و مدهوش چو فرهاد شدم
با کاسه ی چشمم به رهش آب زدم تا رفـــــــــت زدم داد که آزاد شدم!!
دوست دختر را دو سالی بیشتر با خود نخواه
طفل را بعد از دو سال از شیر می باید گرفت
آخرین اخبار حاکی از آن است که به زودی پس از هیچ گونه رایزنی ای سی امین حلقه طنز نصف جهان برگزار خواهد شد ! یکی از مسئولان بلند پایه ی این حلقه که نخواست نامش فاش شود در گفتگو با خبرنگار ما گفت : سی امین حلقه نصف جهان 2 بهمن 1387ساعت 4 بعد از ظهر در خانه هنرمندان اصفهان برگزار خواهد شد . هر چند این اخبار تا کنون با واکنش های و موضع گیری های متفاوت و بعضا شدیدی رو به رو شده است اما به نظر می رسد برگزاری این جلسه اجتناب ناپذیر باشد . طبق آخرین اطلاعات تعداد تلفات ( شرکت کنندگان ) این جلسه ده ها تن پیش بینی می شود که در بین آنها چندین کودک و زن نیز به چشم می خورند اما اکثریت مجروحان ( بابا منظور همون شرکت کنندگان است ! ) را طنزپردازان شهر تشکیل می دهند . در آخر اضافه می کنیم که دفتر طنز حوزه هنری اصفهان غیر وابسته به سازمان عفو بین الملل با توسعه به خویشتنداری به دو طرف ( کدوم دو طرف !!؟ ) ، از عموم ملت طنز دوست و طنزپرداز دعوت کرد که در جلسه فردا شرکت نمایند ...
سردبیر
می گویم! عجله نکنید.
اول الامر بگویم که وقتی می گویند طبیعت در ذهن من گل و گیاه و درخت و آب و کلاغ و...می آید؛ بعد نیاید بیخ خِر من بی خرد را بچسبید که طبیعت فقط اینها نیست، من ذهنم کوچک است و چیز دیگری غیر از اینها در آن نمیروید.
ثانیا بگویم که متنی که بالای متن است(همان عنوان) از نظر منطقی و حقوقی و سیاسی و.... اشتباه است، زیرا زمین و طبیعت هیچ پدر و مادری ندارد که از جایی در بیاید.
ثالثا سخن را از رودهی دراز می زادیم و به شرح روشهای در آوردن جد و آباد طبیعت می پردازم:
۱-یکی از بهترین راههای تخریب طبیعت افزایش زاد و ولد انسان است. افزایش کودک باعث افزایش نوشتن یادگاری بر تنه درخت و کندن شاخه درخت و.... می شود. اگر به قول سهراب در دست هر کودک شهر شاخه ای باشد شهر کچل کچل می شود.
2- دومین راه کار تخریب طبیعت افزایش زاد ولد انسان است. وقتی که این محصولین زاد و ولد بزرگ می شوند و به سن ماشین(بر وزن سن ازدواج) می رسند شروع به دست و پا زدن برای دست و پا کردن ماشین میافتند؛ یکی دست توی جیب بابایش می کند و با پول خردههایش یک ماشین مدل بالا(بر وزن بنز و کمری و...) میخرد و یکی با قرض و قوله و وام «قرض کن پس نده» یک گاری قیژقیژی دود دودی می خرد و کیلو کیلو به حلقوم طبیعت می دهد.
3-سومین راهکار تخریب طبیعت افزایش ولد و زاد انسان است. وقتی که ولد و زاد آدمیزاد بالا رفت درصد حضور کودکان سن انقداق(بر وزن انفعال از مادهی قنداق) افزایش میابد. وقتی که والدین این کودکان برای گردش به دامان پر مهر طبیعت می روند و میخ خود را در نقطه ای به زمین می کوبند، مادر دلسوز جهت کاهش فشار بچهاش را به قصد تخریب در دامان طبیعت سرپا می گیرد اما نمی داند که با این کار خدمت بزرگی به تقویت گیاهان می کند وگر نه این کار را نمی کرد.
4-چون مورد قبلی راهکار تخریب نبود بلکه شُبهه آن بود این مورد مورد سوم می شود: سومین راهکار تخریب افزایش زاد و ولد حیوان است، با افزایش زاد و ولد حیوانات به خصوص گوسپند و گاو و اشتر (و در مواردی خر!) و مرغ و بوقلمون و بلدرچین و.... سبب افزایش منابع غذایی برای آدمیزاد میشود و این افزایش سبب افزایش زاد و ولد در انسان میشود. طبق موارد قبلی افزایش زاد و ولد سبب نابودی طبیعت می شود.
5-چهارمین راهکار نابودی طبیعت جلوگیری از افزایش زاد و ولد است!
مولانا می گوید: بودشان حرص لقای ممتنع چون حریص است آدمی فی ما مُنِع
یعنی آدمیزاد به آنچه که منع می شود حریص است. پس این جلوگیری از ازدیاد زاد و ولد نتیجه عکس می دهد و زاد و ولد زیاد می شود. پس طبیعت نابود می شود.
امید است که این روشها بتواند همه دوستان را در جهت نیل به این هدف یاری کند.
كفش
خسته شدم پاتو درآر بوي جورابت منو كشت
وقتي تو پاهات نمي رم انقد رو من نزن با مشت
بندامو هي سف ميكني دارم ديگه خفه ميشم
منو داري له ميكني بابا رژیم بگیر یه کم
هميشه همراه توام رفيق نيمه را توئي
وقتي به خونه ميرسي بايد برم تو تنهائي
صٌب كه ميشه باز تو مياي تا تنهائي تموم بشه
ولي واصه اين تن من درد سرا اولشه
تحمل وزن تو و پرسه زدن تو كوچه ها
واسم مثه يه عادته گلايه از دست شما
نمي شنوي حرفاما توهمش ازم كار ميكشي
يه بار شده رو تن من يه واكس مشكي بكشي
ديگه تحمل ندارم آي توئي كه درد سري
درم بيار خسته شدم از اين نگاه سرسري
۲ رباعی برای امام حسین علیه السلام
ای مظهر آزادگی ٬ ای تنها مرد !
ای انکه برای عشق٬ رفتی به نبرد
صد حیف محرم تو در کشور ما
تعبیر شده : عدس پلو با شله زرد !
ای مظهر افکار عدالت خواهی
تاج سر زندگان و هم ارواحی
یک عده پس از تو خوب بر هم زده اند
یک ثروت بی نظیر ٬ از مداحی !
- شاعر خوش ذوق برای رعایت قافیه ، شَرم را نوشت شِمر .
- قداره کش محل ، ظهر عاشورا قمه زن نمونه شد .
- پشت شیشه مغازه : نوار روضه خوانی شاد موجود است .
- در مسابقات بهترین اثر هنری عاشورایی ، سر آشپز با اثری به نام قیمه بادمجان اول شد .
- در محرم هم فرق نمی کند باز مثل همیشه قابلمه غنی بزرگتر از کاسه ی گداست .